سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره

یادگاری های امیر

خبر خبر

اول اینکه نفسمو روز چهار شنبه بردم متخصص اطفال ، ایشون فرمودند که امیر کوچولوی من وزنش خوبه ، و سلامت سلامت ماشاء الله ، و برای رفتن به اولین سفرش که انشاء الله به سلامتی باشه آماده است. هووووووووووووووووووووووووورا سفر اونم با جیگرم و نفسم . سه تایی خییییییییییییییییییییییییلی خوش میگذره ان شاء الله دوم اینکه روز 5 شنبه و جمعه مشهد بودیم امیر گلم به مادر جون (مامان مامانی) و عزیز جونش (مامان بابایی) سر زد . مادرجونت برات چند تا اوردک اسباب بازی خوشگل و ناز خریده بود . خونه عزیز جونم که طبق معمول عمه زینب (عمه کوچولوت) از اومدنت خوشحال و شاد  دیگه از کنارت تکون نمیخورد و همش دوست داشت بغلت کنه و باهات بازی ...
10 تير 1391

چهار ماهگیت مبارک عزیزم

ای زیباترین آواز زندگیمان ، بودنت را با تمام وجود لمس می کنیم و از حضور گرمت لذت می بریم تو زیباترین روزها را با بودنت به ما هدیه کردی . ممنون از حضور زیبایت . دوستت داریم بی نهایت ای همه هستی من و بابایی  ماهگیت مبارک     عزیزم امروز رفتیم درمانگاه برای کنترل ، ماشاء الله قد و دور سرت خوب بود امممممممممممما وزنت یه کوچولو کم بود ، من ناراحت شدم و گفتم از بس  وروووووووجک شده و شیطونی می کنه  که خانم دکتر گفت اشکالی ندارد فقط 15 روز دیگه دوباره این شازده رو بیارید . منم گفتم چشم ، اما بعد از این نوبت واکسنت بود  وااااااااااااااااای که من به این بزرگی دل تو دلم نبود هم...
5 تير 1391

اولین شعبان امیر

بهشت و گلشن رضوان مزین است ،رواق منزل جانان مزین است. عرش وزمین برای جشن ، غرق زیور و جبرئیل درآسمان و زمین در حال صعود و نزول. درهای آسمانی گشاده و بر بام عرش، پرچم رحمت در اهتراز. ملائک کمر به خدمت بسته و در حال آمد ورفت. زمین نور باران است و  گویا خورشید هم منتظر است. چشم بود و افق بی انتهای آسمان ، گوش بود و نغمه بی پایان ملکوت . میلاد امام حسین و حضرت ابوالفضل و امام سجاد و قائم آل محمد به همه پیروان راه آن بزرگواران مبارک باد . یه عکس هم از پا خوردن امیر به یادگار می گذارم ...
4 تير 1391

پسرم خیلی گلی

معجزه خاتم حرا، لحظه های شکوهمندی را به تماشا نشسته است. آسمان به فرش نزدیک شده است تا اوج روح فرشیان را با مقیاس های آسمانی بسنجد و ناتوان است و «اقرا بسم ربک...» زمین را می لرزاند. محمّد صلی الله علیه و آله اینک تنها امین زمینی ها نیست؛ او امین آسمانیان شده است. او امین خداوند است و این بار، امانت، آیه های روشن وحی است و صاحبان امانت، آن سوی حرا. و محمّد باید از کوه سرازیر شود و به سمت آنان بشتابد. باید آنها را نیز در این معجزه سهیم کند. او «رحمة للعالمین» است. امین خدا از کوه پایین می آید و خداوند، از جلوه ذات خود بر روی زمین، می بالد به فرشتگان و از پنجره های آسمان، عرشیان، س...
31 خرداد 1391

دوست داشته های امیرم

 شهادت امام موسی کاظم را به همه دوستان عزیز تسلیت میگویم   دوست داری روی پاهات نگه دارمتو برای مامان و بابا بخندی و ذوق کنی دوست داری روی پای مامان یا بابا بشینی و اطرافو نگاه کنی دوست نداری زیاد دراز بگشی برای همین به ضرب و زور شونه های قشنگتو از روی بالش کمی بلند میک نی. دوست داری قل بخوری و با دهنت همه چیز و مزه کنی. دوست داری مامان بغلت کنه و همین که بغلت میکنم موهای مامانی به دستت بیاد میگری و میگشی همین دو روز پیش هم گشواره مامانی رو گرفتی و گشیدی و از گوشم در آوردی. دوست نداری بغل غریبه ها بری ، همین دیشب دوست وهمکار مامانی اومد و شما رو بغل کرد و شما اول با تعجب نگاهش کردی...
27 خرداد 1391

قل زدن امیر

دیگه زود می خوای بزرگ شی، قل زدن رو به نهایت رسوندی و سعی می کنی خودرو حرکت بدی و دوست داری بنشوننت و رو پاهای کوچولوت وایستی و قل می زنی و تا می خوره زمین و پتو و هرچی گیرت بیاد لیس می زنی. همین چند روز پیش سه تا البته نه دو تا و نیم قل زدی و یه صدایی شبیه گربه از خودت در میاری یه جور جیغه و خلاصه کلی باخودت ذوق می کنی و صدا در میاری . تازگی هم سعی میکنی پاهاتو به دهنت برسونی عزیزم انگاری دست های خوشگلت گمه واسه خوردن.   عزیزم تو برای ما همیشه شیرین و بانمکی و ایشالله زود زود زود بزرگ شی. اینم یه نمونه از قل زدن امیر البته سرعت فیلم تند شده که زود دیده شه     ...
23 خرداد 1391

عکس

امیرم من و بابایی بی نهایت دوست داریم خیلی خیلی خوبی و گلی هزاران بوووووووووووووووووووس تقدیم به امیرم جگر مامان اینجا خیلی متعجبه اینم یه عکس بعد از  حمام با مامانی گل پسرم ده دقیقه بعد از حمام پسرم اولین عیدی رو ازمامان و بابا گرفته و خوشحاله قربون اون نگاه های قشنگت بشم که عاشق این نگاه هاتم عزیزم گرمای زندگی من و بابایی دوست دارم ای همه هستی من ...
20 خرداد 1391

روز پدر

مجنون! یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه ی لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود گفت یارب از چه خارم کرده ای؟ بر صلیب عشق دارم کرده ای؟ خسته ام زین عشق دل خونم نکن من که مجنونم،تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو،من نیستم گفت : ای دیوانه لیلایت منم در رگ پیدا و پنهانت منم سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یکجا باختم کردمت آواره ی صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا بر نیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن ب...
19 خرداد 1391

تعطیلات با امیر

چند روزه کامپیوترم خراب است و نتوانستم سری به نت بزنم و خاطرات جدید را به یادگار بگذارم. چند روز تعطیل را کلا در مشهد سیرکردیم و امیر هم که دیگه بزرگ شده و کمی هم بلا حسابی با شیرین کاری هاش اطرافیان و سر گرم می کرد. برای اولین بار با امیر به توت خوردن رفتیم البته با نزدیکان، و به زحمت درختی در اطراف شاندیز پیدا کردیم، چون از ما جلوترا درختارو خالی کرده بودن و ما کمی دیر رسیدیم ولی خوب بود و کمی توت تکوندیم و خوردیم و امیر هم کمی طبیعت تماشا کرد و لذت برد. همچنین در ادامه یکی از شب های تعطیل با عمو و زن عمو و عمه و شوهر عمه به چالی دره رفتیم البته شب بود و امیر در هپروت، نصف شبش هم که رفتیم رستوران برای شام امیر خواب بود، گذاشتی...
19 خرداد 1391