دوست داشته های امیرم
شهادت امام موسی کاظم را به همه دوستان عزیز تسلیت میگویم
دوست داری روی پاهات نگه دارمتو برای مامان و بابا بخندی و ذوق کنی
دوست داری روی پای مامان یا بابا بشینی و اطرافو نگاه کنی
دوست نداری زیاد دراز بگشی برای همین به ضرب و زور شونه های قشنگتو از روی بالش کمی بلند میکنی.
دوست داری قل بخوری و با دهنت همه چیز و مزه کنی.![]()
دوست داری مامان بغلت کنه و همین که بغلت میکنم موهای مامانی به دستت بیاد میگری و میگشی همین دو روز پیش هم گشواره مامانی رو گرفتی و گشیدی و از گوشم در آوردی.
دوست نداری بغل غریبه ها بری ، همین دیشب دوست وهمکار مامانی اومد و شما رو بغل کرد و شما اول با تعجب نگاهش کردی و یه نگاهی هم به مامانی انداختی و کم کم لب برچیدی و زدی زیر گریه
که اومدی بغل مامان آروم شدی و سرت رو گذاشتی رو شونه مامانی 
دوست داری دست ها تو بخوری و مامانم حریفت نمی شه.
دوست نداری توی نی نی لالایت بزارمت، همین که توی نی نی لای لای می زارمت عزیزم خودتو سر می دی به طرف پایین و پاهات میاد بیرون.
دوست داری مامان و بابا باهات حرف بزنند و شما هم ذوق میکنی با اصوات نامعلوم جواب میدی . قربون حرف زدنت بشم.
دوست داری گاهی وقت ها تلویزیون نگاه کنی.![]()
در کل جیگر مامان وروجکی شدی، مخصوصاً که دیشب روی تشکت یا تخت می گذاشتمت خودتو بر میگردوندی و با تلاش پاهاتو جمع می کردی تو شکمتو و کمی خودتو به جلو سر می دادی ، یه کوچولو سینه خیز می کردی.
عزیزم بابایی برات یه آلبوم خاطرات کودک خریده تا لحظه لحظه کودکیت را با عکس ها و خاطراتت برای آینده ات و خودمان به یادگار بگزاریم.
مبارکت باشه نفس مامانی
عزیز دلم از وقتی که 4 روز تعطیلات رو مشهد بودیم و برگشتیم دیگه خواب آرومی نداره
آخه قبل از این تعطیلات اخیر شبه ها 9 یا نهایتاً 9:15 می خوابید و نصف شب هم برای شیر بلند میشد و باز می خوابید
اما مثل اینکه خودم چشمش کردم از بس همه جا گفتم شب ها منو تا حالا اصلاً اذیت نکرده و به موقع می خوابه و صبح هم بلند میشه. حالا این دو هفته اخیر به زور ساعت 10:30 یا 11 می خوابونمش و نصف شب هم وقتی شیر میخوره بعدش دل درد میشه و گریه میکنه
که با دادن عرق نعنا که با لذت هم میخوره
کمی آروم میشه و باز می خوابه.
خدا کنه دوباره مثل قبل کوچولوی مامانی خواب آروم و خوبی داشته باشه. آمین


دوست داشته های امیرم
