خبر خبر

اول اینکه نفسمو روز چهار شنبه بردم متخصص اطفال ، ایشون فرمودند که امیر کوچولوی من وزنش خوبه ، و سلامت سلامت ماشاء الله ، و برای رفتن به اولین سفرش که انشاء الله به سلامتی باشه آماده است.
هووووووووووووووووووووووووورا سفر اونم با جیگرم و نفسم . 
سه تایی خییییییییییییییییییییییییلی خوش میگذره ان شاء الله 
دوم اینکه روز 5 شنبه و جمعه مشهد بودیم امیر گلم به مادر جون (مامان مامانی) و عزیز جونش (مامان بابایی) سر زد . مادرجونت برات چند تا اوردک
اسباب بازی خوشگل و ناز خریده بود .
خونه عزیز جونم که طبق معمول عمه زینب (عمه کوچولوت) از اومدنت خوشحال و شاد
دیگه از کنارت تکون نمیخورد و همش دوست داشت بغلت کنه و باهات بازی کنه.
عمو محسنت هم با زن عمو اونجا بودند و عمو برای اینکه به قول خودش تی تیش مامانی بار نیای حسابی باهات بازی مردونه کرد ( یه عالمه تکون تکونت میده
یا فوتت میکنه ، یا مثل هواپیما دور خونه می چرخوندت
....) البته شما هم اولش خوشت میاد و میخندی اما وقتی یه کم زیادی میشه می زنی زیر گریه
و زودی میای بغل خودم. قربوووووووووووووووووووووووونت بشم الهی
خلاصه همه و همه دوست دارند یه عالمه ، من و بابایی هم که بی نهایت ، آخه تو همه هستی و نفس ما هستی .
الانم که حسابی خسته شدی
خوابیدی
آخه عزیز دلمو یک ساعت پیش حموم بردم 
خوب دیگه باید برم زودی وسایل سفرو آماده کنم و با توکل به خدا فردا صبح راهی بشیم.
عزیزم ان شاء الله که اولین سفرت خوب و خوش باشی.
عاشقتم عزیزم


خبر خبر
