چهار ماهگیت مبارک عزیزم
ای زیباترین آواز زندگیمان ، بودنت را با تمام وجود لمس می کنیم و از حضور گرمت لذت می بریم تو زیباترین روزها را با بودنت به ما هدیه کردی . ممنون از حضور زیبایت .
دوستت داریم بی نهایت
ای همه هستی من و بابایی ماهگیت مبارک


![]()
عزیزم امروز رفتیم درمانگاه برای کنترل ، ماشاء الله قد و دور سرت خوب بود امممممممممممما وزنت یه کوچولو کم بود ، من ناراحت شدم
و گفتم از بس وروووووووجک شده و شیطونی می کنه
که خانم دکتر گفت اشکالی ندارد فقط 15 روز دیگه دوباره این شازده رو بیارید . منم گفتم چشم ، اما بعد از این نوبت واکسنت بود
وااااااااااااااااای که من به این بزرگی دل تو دلم نبود همون موقع هم داشتند یه کوچولوی دیگه رو واکسن می زدند که اینقدر گریه کرد
که تمام شجاعت من پر کشید و رفت
آخه تنهایی آورده بودمت و به خودم گفتم من می تونم پاهاتو بگیرم اما بعد از دیدن صحنه واکسن زدن اون کوچولو ، دلم لرزید و به بابایی زنگ زدم
و گفتم که بیاد .بابایی هم یه 10 دقیقه از سرکارش جیم کرد و اومد
شما خوشحال و بی خبر از همه جا تو بغل بابایی بودی و بابایی ناز و نوازشت می کرد
می گفت جیگر بابا الان نوبت تو میشه که گریه کنی.![]()
امیرم بازم درد آمپول را شجاعانه تحمل کرد فقط یه دو دقیقه گریه می کردی و بابایی سریع بغلت کرد و سعی میکردیم آرومت کنیم. بابایی هم هل هلکی یه عکس ازت انداخت.
بعد هم بابایی ما رو رسوند خونه
و خودش دوباره رفت سر کار، الان هم مثل یه گل زیبا خوابیدی
قربونت بشم که اینقدر جیگری ![]()
امیرم بعد از واکسن خوردن

سه ساعت بعد از واکسن



چهار ماهگیت مبارک عزیزم
