گلی در نمایشگاه گل
دیروز گردشی در مشهد داشتیم و نمی دانم اذیت شدی و شاید هم بهت خوش گذشته باشه ؟!؟ از صبح که رفتیم مشهد تا بعد از ظهر در خونه فامیل های بابایی می چرخیدیم و بعد از دید و بازدید به همراه مادرجون (مامان مامانی) به اولین نمایشگاه زندگیت رفتیم که قشنگترین هم بود. نمایشگاه گل و گیاه مشهد که کلی گل و گلدون توش بود و در کالسکه ات قشنگ دراز کشیدی و حسابی تعجب کرده بودی، آخه نمایشگاه خیلی شلوغ بود و تو هم تا بحال این همه آدم یه جا ندیده بودی و در حالی که دستت رو می خوردی (البته هر کار می کنم که نخوری فایده نداره ، نمیدونم توی اون دست های قشنگت چی داری؟) حسابی تماشا می کردی و چیزی نمی گفتی ، گاهی من و بابایی مشغول گل خریدن میشدیم و مامان بزرگ مرا...








