سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره

یادگاری های امیر

امیر کلش باز

سلام  مدتی هست که من و مامانی درگیر بازی کلش شدیم و گاهی اوقات بازی می کنیم، اتفاقا بابایی روی تبلت امیر هم نصب کرد که امیر اوایل در تبلتش بازی می کرد که باعث شد مامانی به علت وابستگی امیر به تبلت و بازی کلش تبلت رو کلاً از دسترس امیر خارج کنه و تا الان هم هنوز بهش ندادیم ، ولی امیر دست بردار نبود و در گوشی من و مامانی بصورت پلی بک به قول خودش اتک می زد و خوشحال بود و گاهی کلاه سرش می گذاشت و شمشیرش رو بر می داشت و در قابلمه را هم به عنوان سپر استفاده می کرد و نقش بربر رو در کلش بازی می کرد و گاهی به من می گفت تو الکی انگشتات رو تکون بده و من حمله می کنم. هنوز هم امیر از بازی با پلی بک خسته نشده و علاقه هم داره و حتی اسامی اونا رو...
10 بهمن 1394

سفر با آقاجون

سلام  تازه اسباب کشی کرده بودیم و به خونه جدید اومده بودیم که آقاجون ما در شمال نزدیک به ساری سوئیت رزرو کرده بود و به خواسته و اصرار اونا امسال دوباره رفتیم سفر، امیر هم حسابی با عمه زینب و عزیز جون و عمو سجاد خوش گذروند و بعد از مدتها که خودمون می رفتیم مسافرت با یکی همسفر شدیم و تا شمال رفتیم و یه هفته اونجا گذروندیم و بعد برگشتیم خونه .  ...
31 شهريور 1394

دوباره اسباب کشی

با سلام ؛ طبق روال هر ساله و به جهت مشکلات خونه مون از جمله، کوچک بودن اتاق ها و ولو بدون وسایل امیر در پذیرایی و دیگه بخاطر ستایش که تاثیراتی در امیر گذاشته بود و ..... ،  طی جلسات مشورتی خانواده، دوباره تصمیم به اسباب کشی گرفتیم، و مدتی در مناطق مختلف مشهد دنبال خونه گشتیم تا بالاخره مورد مناسب و پیدا کردیم و طی یک هفته ای که فرصت داشتیم وسایل رو جمع کردیم ، در این جمع آوری امیر هم سعی در کمک به مامانی و بابا داشت البته ستایش هم از فرصت استفاده می کرد و به ما کمک می کرد، که به دلیل سازنده بودن کمک اونا بعضی اوقات یکم اعصاب ها به هم می ریخت و ... ، خلاصه با تمام اینها اسباب ها جمع و به منزل جدید منتقل شد که هم فضای بیشتری بر...
20 شهريور 1394

امیر و ستایش

با سلام  یکی از دوستان جالب که با امیر رابطه برقرار کرد ستایش دختر همسایه بالایی منزل ما بود که بعد از حدود 6 ماه اقامت ما در خانه، پاش به خانه ی ما باز شد و شخصیت خاصی داشت، نسبت به بچه های دیگر مخصوصا دخترونه ها خیلی جسور و غُد بود و یکی از خصلت های شاید خوبش خوش خوراکیش بود، ستایش خانم حدود 3 ماه از امیر آقا کوچک تر بود ولی به دلیل خوش خوراک بودنش، جثه بزرگ تری داشت و قلدُرتر بود، بگم از پررویی ستایش خانم، به حدی بود که در همه حال می آمد خونه ما و بدون اینکه به کسی سلام کنه می نشست روی مبل و معمولا هم یک خوراکی میل داشت حتی مواقعی که مهمان داشتیم نیز از آن ها خجالت نمی کشید و می آمد پیش اونا، البته امیر هم دنبال یک هم بازی بود ...
12 شهريور 1394

امیر در شهربازی

با سلام در اوایل بهار از جلوی شهربازی پارک ملت رد شدیم، امیر گیر داده بود که منو ببرید شهربازی و از اون موقع تا حالا قرار بوده امیر آقا رو برای اولین بار به شهربازی مخصوص بچه ها ببریم، که خلاصه یه بعد از ظهر 5 شنبه ای قسمت شد تا امیر آقا به مراد دلش برسه، البته قرار بر این شد که امیر پسر خوبی باشه تا ما هم به خواسته هاش عمل کنیم بخاطر همین یکم طول کشید تا کار به ثمر برسه، بگذریم امیر رو شهر بازی واقع در ترمینال مشهد بردیم اسمش شهر بازی ها بود، البته ما بعد از ظهر رفتیم و زیاد هم شلوغ نبود و یه کارت به ما دادند تا امیر به اعتبار اون سوار وسایل بازی بشه، امیر در شهربازی نمی دونم شوکه شده بود و خیلی ریلکس با محیط برخورد می کرد و زیاد براش...
23 مرداد 1394

امیر در سفر 94

با سلام  به رسم هر سال که نیمه شعبان و در جمکران جشن می گیریم، امسال هم با این نیت در مرحله اول عصر دوشنبه 11 خرداد راهی قم شدیم و سه شنبه شب جشن صاحب الزمان رو در مسجد مقدس جمکران به همراه امیر آقا جشن گرفتیم و دعا کردیم برای ظهور آقا، و دو روز در منزل خاله بابایی اقامت داشتیم، از قم با توجه به دعوت قبلی دایی بابایی راهی تهران شدیم تا دو روزی را هم در آنجا بگذرانیم و از تهران راهی ادامه سفر شدیم و مقصد اولیه ما همدان بود از تهران تا همدان پسرخاله بابایی (آقا مصطفی) هم که 3 تا بچه داشتند با ما راهی شدند و تا قسمتی از راه با ما بودند، و امیر آقا در این بین با بچه های اونا حسابی وقت گذروند. دو روز در همدان به سر بردیم و شب راهی منظق...
25 خرداد 1394

برچسب حیوانات

با سلام  مشکل دسشویی امیر آقا برای ما کمی سخت شده بود و طی مشاوره با آشنایان، پیشنهادی مبنی بر استفاده از عکس های حیوانات در داخل دسشویی به مامان و بابایی شد و به علت علاقه شدید امیر آقا به حیوانات تصمیم گرفتیم تا اقدامی عملی انجام دهیم ، با خرید دو ورق برچسب حیوانات شروع کردیم و امیر هم استقبال کرد و به هوای آن کارش رو هم انجام می داد، ولی کمی زیاده روی شد به طوری در هر مراجعه قصد چسباندن حداقل 2 عدد برچسب به دیوار را داشت حتی در منزل اقوام، و طی مدت 2 ماه که از شروع برنامه می گذرد حدود 100 عدد لیبل در منزل خود ما و تعدادی هم در منزل آشنایان چسبانده شده است و امیر آقا همچنان به این کار علاقه نشان می دهد ولی دیگر یزچسبی خریداری نم...
25 ارديبهشت 1394

امیر جوجه کش

با سلام  مامانی صدای آقای جوجه فروش و می شنوه و یاد کودکی های خودش و جوجه هایی که داشته می افته و تصمیم می گیره برای امیر آقاش هم یک جوجه زرد خوشگل بخره ، امیر در اوایل جوجه رو خیلی دوست داشت و مراقبش بود و باهاش صحبت می کرد و بهش غذا می داد و بهش تذکر می داد که روی فرش خرابکاری نکنه ، خلاصه چند روزی که بابا و مامان و کلا خانه ما جیک جیک جوجه رو تحمل کرده و به امید بزرگ کردن اون بهش می رسیدند . در روزی از روزها که بابایی بعد از یک روز پرکار مشغول چرت زدن بود و مامانی هم غافل از امیر به خواب رفته بود، امیر آقا نقشه ای کشید مخوف، و از این میان جوجه بخت برگشته جان سالم به در نبرد که در پی بازجویی های به عمل آمده از امیر هنوز اعتراف ص...
8 ارديبهشت 1394

گردشی در تربت

با سلام  چون روز مادر نتونستیم به تربت بریم هفته بعدش به جهت تبریک روز مادر با عمو محسن رفتیم تربت و هدیه ناقابل هم به عزیز جون امیر تقدیم کردیم و در ادامه به همراه عزیز جون و عمو محسن و عمه زینب و عمو سجاد و حسین خاله به جهت هوا خوری به روستای گردشگری صنوبر در نزدیکی تربت رفتیم و هوایی تازه کردیم و خوش گذروندیم و از طبیعت زیبای بهار لذت بردیم و چندتا عکس یادگاری خوشگل هم گرفتیم .  ...
1 ارديبهشت 1394