سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره

یادگاری های امیر

امیر در سفر 94

1394/3/25 20:05
نویسنده : سید
4,207 بازدید
اشتراک گذاری

با سلام 

به رسم هر سال که نیمه شعبان و در جمکران جشن می گیریم، امسال هم با این نیت در مرحله اول عصر دوشنبه 11 خرداد راهی قم شدیم و سه شنبه شب جشن صاحب الزمان رو در مسجد مقدس جمکران به همراه امیر آقا جشن گرفتیم و دعا کردیم برای ظهور آقا، و دو روز در منزل خاله بابایی اقامت داشتیم، از قم با توجه به دعوت قبلی دایی بابایی راهی تهران شدیم تا دو روزی را هم در آنجا بگذرانیم و از تهران راهی ادامه سفر شدیم و مقصد اولیه ما همدان بود از تهران تا همدان پسرخاله بابایی (آقا مصطفی) هم که 3 تا بچه داشتند با ما راهی شدند و تا قسمتی از راه با ما بودند، و امیر آقا در این بین با بچه های اونا حسابی وقت گذروند. دو روز در همدان به سر بردیم و شب راهی منظقه علی صدر شدیم تا روز بعد به بازدید غار برویم، صبح به همراه امیر آقا و سایرین که 8 نفر می شدیم راهی غار زیبا و شگفت انگیز علی صدر شدیم و حدود 4 ساعت رو از فضای زیبای اونجا لذت کافی رو بردیم و امیر در این مسیر حسابی ما را غافلگیر کرد و تمام غار رو پیاده هم پای ما راه رفت که واقعا جای بسی تعجب داشت، بعد از بازدید از غار زیبای علی صدر و صرف نهار راهی مقصد بعدی که زنجان بود شدیم و در یک هوای بسیار عالی و کمی سرد به زنجان رسیدیم و روز بعد در به جهت دیدن قدیمی زنجان گشتی کوتاه زدیم و بعد از صرف نهار به سمت اردبیل راهی شدیم که در این بین آقا مصطفی از ما جدا شد و ما راهی اردبیل و سرعین شدیم، در هوای نسبتاً سرد سرعین دو شب را گذراندیم و از آب گرم و طبیعت زیبای اون منطقه لذت بردیم، البته در این بین امیر آقا که همراه مامانی به استخر آب معدنی رفت کمی در رختکن سرما خورده بود و کمی تب کرد، ولی مشکل خاصی نبود و  ما به ادامه سفر ادامه دادیم البته کمی امیر بداخلاق شده بود و بهانه گیری می کرد ولی ما از جاده زیبای خلخال به اسالم راهی بندر انزلی شدیم و گشت یک روزه ای در ساحل و نیز بندر انزلی زدیم و با امیر آقا در آب و ماسه ها پیاده روی کردیم و وقتی او کخ های ماسه ها می رفتن روی پای امیر حسابی می ترسید، به راه ادامه دادیم و داشتیم کم کم به روز های پایانی سفر می رسیدیم ولی در این بین در شمال با امیر آقا در کنار ساحل رامسر صبحانه خردیم و نهار را در کنار چشمه آب گاز دار صفا رود در جاده جواهر ده به سر بردیم و کمی آب گازدار هم به امیر دادم ولی دیگه سفر تموم بود و باید به سمت مشهد بر گردیم ولی صبحانه دیگری رو در جنگل زیبای گلستان خوردیم و امیر که یک گراز در جنگل دید همش سراغشو از ما می گرفت و دیگه سفر تموم شد و جمعه بعد از حدود 12 روز سفر به خونه مون رسیدیم. نمی دونم این سفرها چقدر یاد امیر می مونه ولی من می نویسم تا بزرگتر شد یادش بیاد .....

تعدادی عکس هم در این سفر به یادگار گرفتیم که فلش عکس ها در ادامه می باشد ...

پسندها (1)

نظرات (0)