سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

یادگاری های امیر

سفر تیر 92

  امسال هم مثل سال های قبل نیمه شعبان هوای جمکران کردیم و سه نفری روز شنبه به سمت قم راه افتادیم تا نیمه شعبان رو در مکانی که خود آقا مقدس کرده جشن بگیریم، امیر رو هم به اجبار برای دومین بار بردیم. شنبه شب در نیمه راه خوابیدیم و ظهر خیلی خیلی گرم به قم رسیدیم و تا ساعت 5 در خانه خاله استراحت کردیم و بعد برای جشن نیمه شعبان به جمکران راهی شدیم، امسال واقعا خیلی شلوغ بود و هم خیلی گرم خلاصه امیر هم اول از همه که لب حوض نشست و خودشو خیس کرد و بعد از آن هم در آن شلوغی حوس راه رفتن کردن بود و اصلا نمیشه یه جا نگهش داشت و مدام به اشخاصی که نشسته بودند سر می زد و گاهی از خردنیهای آنها سوء استفاده می کرد. یه ساعتی هم برای اینکه خنک بشه بردمش دا...
18 تير 1392

ضربه چشم امیر

امیر آقا حدود سه هفته پیش که بازی می کرد یحویی افتاد و چشمش به یکی از اسباب بازی هاش خورد و در ناحیه سفید چشم نقطه سیاهی ایجاد شد، با این اتفاق من مثل همیشه گفتم چیزی نیست و خودش برطرف میشه ولی مامانی خودشو حسابی ناراحن کرد و به قول خودش قصه می خورد تا اینکه در آخر همون هفته به مشهد رفتیم و به یک بیمارستان تخصصی چشم و حدود سه ساعت درگیر یه معاینه چشم شدیم اول یه معاینه سطحی بود و بعد از اون دکتر گفت باید با دستگاه انتهای چشم رو ببینم و از اون قطره های که چشم رو باز می کنه ریختند توی چشم امیر خیلی به زحمت هر یه ربع یکی دو قطره ریختن تا بعد از یک ساعت چشمش باز شد امیر با اینکه چشمش خوب دید نداشت حسابی در محوطه بیمارستان اینور اونور رفت و موقع...
14 تير 1392

یک سال و چهار ماهگی

در این دوران امیر حسابی پیشرفت کرده و اذیت هاش هم برای مامان و بابا بیشتر شده و مراقبت از اون هم سخت تر ولی با تمام این عشق و علاقه مادری و پدری باعث می شود که هر روز شیرینی های بچه بیشتر بشه و در کل پدر همه رو در آورده.... بگم از اینکه امیر حسابی رقاص شده و از تکون دادن دست تنها، پیشرفت کرده و به رقص پا رسیده و خونه خودمون که بابا دعواش می کنه ولی صبحها که خونه عمه هست، و عمه هم براش سنگ تمون می زاره و شوهر عمه هم استادشه در این کار و چون با این کارش مخالفم هنوز فیلمی ازش نگرفتم. بگم از اینکه به هر پرنده ای که روی هوا و زمین می بینی تند تند می گی توتو توتو و هی دنبالش می گردی تا پیداش کنی و با دست نشونشون می دی . بگم از اینکه ه...
24 خرداد 1392

اولین پارک امیر

برای اولین بار امیر مامان و بابا رو به پارک جنگلی فریمان برد و خودش حسابی تابو و سرسره بازی کرد، یک روز عصر بهاری امیر رو سوار سه چرخش کردیم و پیاده به پارک رفتیم تا امیر کمی در اجتماع باشه و با بچه ها بازی کنه، در ورودی پارک جنگلی در محوطه ای تعداد زیادی کبوتر روی زمین بودند که توجه امیر رو جلب کردند و امیر رو بین اونا ول کردم تا کبوتر بازی کنه امیرم که اخیراً حسابی به توتو ها علاقه مند شده حسابی دنبالشون کرد و اونا رو از جاشون حرکت می داد بعد به سمت تاب و سرسره ها رفتیم و امیر هم نمی دونم ولی احتمالا حسابی کیف کرد بعد از بازی هم رفتیم و بستنی خوردیم و به خانه برگشتیم. با اینکه پارک فاصله زیادی تا خونه ما نداره اما چون محیط مناسبی برای...
24 خرداد 1392

نمایشگاه گل

امسال هم مثل هر سال در هفته آخر اردیبهشت رفتیم به نمایشگاه گل مشهد پارسال امیر کوچولو بود و با کالسکه بردیمش ولی امسال برا خودش مردی شده و براش ماشین گرفتیم و در بین گلها دورش می دادیم یه مقداری هم گل خریدیم که مجبور شدیم ماشین امیر و به عنوان گاری استفاده کنیم و تا جای ماشین گلا رو حمل کردیم و به خونه خودمون برگشتیم امسال چون دوربین و نبردیم نتوستیم زیاد عکس بگیریم و چون لنز دوربین مامان کثیف بود چند تا از عکس ها خیلی بی کیفیت شد. ...
24 خرداد 1392

سد فریمان

با سلام حلول ماه پر نور شعبان و فرارسیدن اعیاد مبارک این ماه را خدمت تمام نی نی وبلاگی ها تبریک و تهنیت عرض می کنم. مدتی است کمتر سر می زنم به خاطر مشغله کاری و گرفتاری که مامانی اخیراً برای خودش و ما دو تا ایجاد کرده (گرفتن گواهینامه) و تقریبا تمام وقت ما  در طول روز گرفته است، و مصیبت نشستن من پشت کامپیوتر با امیر که اصلاً نمی گذاره دست به چیزی بزنم و همه رو بهم می ریزه، و چون بابایی دوست نداره به خاطر ثبت یادگاری های با امیر دعوا کنه بالاخره با همه این گرفتاری ها اومدم برای پسر گلم یادگاری دیگری ثبت کنم ضمناً اینم بگم مطلب مربوط به گذشت این مدتی است که نبودم . چند وقت پیش برای اولین بار رفیتم سد فریمان که حسابی پر ...
24 خرداد 1392

خاطرات یک جنین

تا چند وقت پیش نبودم اما حالا زندگی مشترکم را شروع کردم و فعلا برای مسکن، رحم را برای چند ماه اجاره کردم........البته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه مرا بیرون می اندازد و تمام وسایلم را هم می گذارد توی کوچه! اظهار وجود: هنوز کسی از وجودم خبر ندارد .البته وجود که چه عرض کنم .هرچند ساعت یکبار تا می خواهم سلول هایم را بشمرم همه از وسط تقسیم می شوند و حساب و کتابم به هم می ریزد. زندان : گاهی وقت ها فکر میکنم مگه چه کار بدی کردم که مرا به تحمل یک حبس 9 ماهه در انفرادی محکوم کرده اند ؟؟؟؟!!!!!!!!! فرق اینجا با آنجا : داشتم با خودم فکر می کردم اگه قراربود ما جنین ها به جای رحم مادر در جایی از بدن پدرها زندگی می کردیم چه ات...
30 ارديبهشت 1392

کامیون سواری امیر

این ویدئو رو چند روزه پیش گرفتم و یکم ادیتش کردم و به یادگار می گذارم می توان گفت کامیون سواری تنها کاریه که امیر حاضره بخاطرش از همه فضولی هاش دست بکشه و وقتی مامانی می خواد از دست کمک هات در آشپزخونه راحت بشه بهت می گه برو سوار کامیونت شو تا بابایی دورت بده و سریع می دویی و به من نگاه می کنه تا بلند شم و دورت بدم (همین الانم ظرفی که مامانی برنج نم کرده بود و از روی کابینت روی سرت چپه کردی و گریه می کنی) خلاصه شیرین کاری هات تمومی نداره ؟؟!!   ...
30 ارديبهشت 1392

امیر شیطون مامان

دوست های خوب وبلاگی سلام پسر گلم ، شرمنده خیلی خیلی دیر به وبلاگت سر میزنم ، وقتی هم که میام فقط در حد پاسخگویی به دوستان عزیز و چند تا پیام گذاشتن برای دوست جونی های امیرم بوده. آ خه شما مگه میزاری پای کامپیوتر بشینم ، همین که می بینی نشستم سریع میای و میخوای کمکم کنی که البته کمک شما ....... آخر شب هم که میخوابونمت به قول بابایی خودم زودتر از شما خوابم میبره آخه واقعاً خسته میشم ، نصف روز که سرکارم، بقیه روز هم یا تو آشپزخونه غذا درست میکنم یا به کارهای دیگه میرسم که البته درحال حرف زدن با شما و بازی کردن با شما هم هستم. بابایی وقتش آزادتره چون وقتی برای شما پست میزاره من در حال بازی کردن و سرگرم کردن شما هستم. الان هم...
23 ارديبهشت 1392