تولد عمه زینت
بیست و دو بهمن روز پیروزی انقلاب به همه اونایی که زحمتاشو کشیدن مبارک قسمت شد تو این روز مهم رفتیم تربت حیدریه خونه آقا جون تا هم دیداری تازه کنیم و هم این روز و گرامی بداریم البته مادرجون قبلش به ما گفته بود که قصد گرفتن تولدی کوچک برای عمه زینب را دارد و این هم بهانه ای بود تا ما هدیه ای بخریم و برویم تربت البته بگم که عمه زهره و شوهرش و عمو محسن و زنش هم بودند روز سه شنبه شما و مادرجون و عمه زینب و آقا جون رفتید پارک و کمی بازی کردید و در این فاصله بقیه خونه رو برای تولد عمه زینب آماده کردیم و تا اومد خونه حسابی جا خورد البته امیرم وقتی وارد خونه شد یه صحنه برگشت به سمت در و تعجب کرد خلاصه تولدی گرفتیم و خوش گذروندیم. بگم اینکه...










