سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

یادگاری های امیر

تولد عمه زینت

بیست و دو بهمن روز پیروزی انقلاب به همه اونایی که زحمتاشو کشیدن مبارک قسمت شد تو این روز مهم رفتیم تربت حیدریه خونه آقا جون تا هم دیداری تازه کنیم و هم این روز و گرامی بداریم البته مادرجون قبلش به ما گفته بود که قصد گرفتن تولدی کوچک برای عمه زینب را دارد و این هم بهانه ای بود تا ما هدیه ای بخریم و برویم تربت البته بگم که عمه زهره و شوهرش و عمو محسن و زنش هم بودند روز سه شنبه شما و مادرجون و عمه زینب و آقا جون رفتید پارک و کمی بازی کردید و در این فاصله بقیه خونه رو برای تولد عمه زینب آماده کردیم و تا اومد خونه حسابی جا خورد البته امیرم وقتی وارد خونه شد یه صحنه برگشت به سمت در و تعجب کرد خلاصه تولدی گرفتیم و خوش گذروندیم. بگم اینکه...
25 بهمن 1392

امیر با مادربزرگ

چند روزی در مشهد بودیم که جریانات دارد پیشواز استقبال ما از مادرجون، که بماند. مادر جون امیر آقا بعد از یک سفر جانانه به سرزمین عربستان و عرض ارادت به دوستای نزدیک خدا، در مدینه و همچنین خونه خوشگل خدا در مکه روز جمعه برگشت و همگی به استقبال ایشان رفتیم و زیارت قبولی گفتیم و آرزو کردیم نصیب همه بشه که برن و ببینن مخصوصا خودمون ؟ امروز هم ولیمه ای دادند و ما هم در این هوای سرد و برفی و خوشگل به خونه برگشتیم . ...
12 بهمن 1392

امیر و گل ها

امیر خیلی به گلها دست می زند و برگهاشونو می کند که با برخورد جدی بابایی مواجه شد و الان فهمیده که اگه دست بزنه بابایی دعواش می کنه خلاصه بگم از اینکه یک روز اومدم خونه دیدم وای یکی از شاخه های حسن یوسف سرگلش نیست و فقط یک چوب مونده، اول مامانی رو دعوا کردم که چرا گذاشته امیر این کارو بکنه و وقتی امیر آقا بیدار شد بهش گفتم چرا به گل دست زدنی زد زیر گریه و برا اینکه ابراز پشیمانی کنه شروع کرد به بوس کردن بابا و گل و خلاصه دیدنی بود. الان هم فهمیده که نیاید به گلها دست بزنه و یه وقتایی هم که دست می زنه بهش تذکر می دم و اونم برگهای گل رو بوس می کنه و اینقدر این کارو انجام می ده که می خواد برگهای گلو بکنه .    ...
4 بهمن 1392

امیر و اپن

زمستون بخاطر بخاری مجبور شدیم یکی از مبلا رو بگذاریم کنار اپن و پلکانی برای امیر جهت رفتن روی اپن ایجاد کنیم که البته یک بار هم از روی اپن افتاد ولی خدا رو شکر به خیر گذشت ولی در کل حریفش نمی شیم و گاهی مجبور می شیم مبلو بکشیم وسط خونه تا امیر از سرش بیفته ولی اون بالا خیلی هم خوشحاله و با خودشو در وسط ستون اپن این ور اون ور می کنه و تاب تاب عباسی می خونه و بالاخره به زور میاریمش پایین فقط تنها کاری که نمی کنه به لیندای وسط اپن دست نمی زنه چون می دونه بابیی دعواش می کنه شدید ... در این عکس اگر به قیافش نگاه کنید شرارت می باره ازش در ضمن اونایی هم که دستش هست پوله و و در حال شمردن هست و می گه فیس فیس و انگشتاشو این ور اون ور می کنه خیلی...
10 دی 1392

امیر در آرایشگاه

با سلام این آرایشگاه برای قبل از عاشورا و تاسوعاست ولی چون اینترنت نداشتیم امکان ثبت نبود در آخرین باری که امیر و به آرایشگاه بردم بسیار پسر خوبی شده بود و مثل آدم روی تخته مخصوص بچه ها نشست تا آقای آرایشگر اصلاحش کنه البته از صدای ماشین اصلاح می ترسید و سرش رو هم خیلی تکون می داد ولی در کل خوب بود.   ...
10 دی 1392

استخر توپ امیر

با سلام بعد از کلی چک و چونه زدن مامانی با بابایی و همچنین دو دوتا چهارتای بابایی با جیبش در اواسط ماه گذشته که مناسبتی هم بود (سالگرد ازدواج) و قصد آباد کردن بازار رو داشتیم. تصمیم گرفتیم تا برای امیر آقا استخر توپ بخریم و تصمیم به عمل کشید ولی کاش نمی خریدیم. اونجور که مامانی می گفت می ره خونه همسایه عمه که دوست مامانی هم هست به بهانه استخر توپوش گفتم بچم عقده ای نشه و خودش داشته باشه ولی چشمتان روز بد نبینه که خریدن همانا و خونه رو توپ بارون کردن توسط امیر همانا که توجه شما را به نمونه ای از حرفم جلب می کنم و بگم اینکه اول می رفت داخل توپ ها می نشست و فقط توپ توپ می کرد ولی چند دقیقه بعد استخر و توپ هاشو با هم می کشید از اتاق تا پذی...
2 دی 1392

عاشورا و تاسوعا

بالاخره مشکل اینترنت ما حل شد و از این پس یادگاری های بیشتری از امیرخان به جا می گذارم. عاشورا و تاسوعا مطابق هر سال ما به روستای آبا و اجدادی رفتیم و مراسم عزاداری بسیار با شکوهی بود اگر خدا قبول کنه دستی بر سینه زدیم البته امیر هم یاد گرفته بود و کمی سینه می زد و مادرجونش هم براش زنجیر و سنج خریده بود تا از قافله عقب نیفته البته امیر بیشتر دنبال ببیی و توتو بود که در نزدیک خونه مادربزرگ بابایی تعدادی گوسفند و مرغ بودند که مدام یا خودش می رفت و یا کسی رو بلند می کرد که ببرش پیش اونا و هوا کمی پاییزی بود بعد از آن سرمایی خورد که هنوز ادامه داره . روز عاشورا هم که مراسم تعزیه خوانی برپا بود و اسب و شتر هم جهت مراسم آورده بودند امیر...
13 آذر 1392