یک سال و چهار ماهگی
در این دوران امیر حسابی پیشرفت کرده و اذیت هاش هم برای مامان و بابا بیشتر شده و مراقبت از اون هم سخت تر ولی با تمام این عشق و علاقه مادری و پدری باعث می شود که هر روز شیرینی های بچه بیشتر بشه و در کل پدر همه رو در آورده....
بگم از اینکه امیر حسابی رقاص شده و از تکون دادن دست تنها، پیشرفت کرده و به رقص پا رسیده و خونه خودمون که بابا دعواش می کنه ولی صبحها که خونه عمه هست، و عمه هم براش سنگ تمون می زاره و شوهر عمه هم استادشه در این کار و چون با این کارش مخالفم هنوز فیلمی ازش نگرفتم.
بگم از اینکه به هر پرنده ای که روی هوا و زمین می بینی تند تند می گی توتو توتو و هی دنبالش می گردی تا پیداش کنی و با دست نشونشون می دی .
بگم از اینکه هر چهار پایی رو می بینی می گی ببیی ببیی و هر چی ما بهت اسم درستش رو می گیم باز تو همون حرف خودتو تکرار می کنی و می گی ببیی .
بگم از اینکه که سلام رو با زبون خودت می گی و دست دراز می کنه تا دست بدی .
بگم از اینکه هر نوع نوشیدنی که می یاریم جز آب بهش می گی دوغ و خیلی هم می خوای که بخوری چه دلستر باشه و چه دوغ و یا نوشابه .
بگم از اینکه هر جا توپ می بینی اشاره می کنی و می گی می خوام و با اینکه در خانه چندین مدل توپ داری و حتی بحشون دست هم نمی زنی ولی بیرون می بینی می خوای ...
بگم از اینکه یه تخته بازی که همراهش یه چکش داره برات خریدم و چکش زندنت روی قطعات این تخته واقعاً دیدن داره، با تمام وجودت می زنی.
بگم از اینکه یه بار مجبور شدم برا یه ساعتی ببرمت سرکار و رفته بودی روی صندلی رئیس و پایین نمی یومدی .
بگم از اینکه غذا خیلی کم می خوری و مامانی رو در غذا خوردن اذیت می کنی و شاید بخاطر این باشه که دندون هات هنوز داره در می یاد .
بگم از اینکه خیلی فضول شدی و ما هم خیلی خیلی دوست داریم ...





یک سال و چهار ماهگی
