سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

یادگاری های امیر

امیر در باغ وحش

با سلام  پیرو علاقه زیاد امیر به حیوانات طی جلسه ای مشترک میان مامانی و بابایی تصمیم گرفته شد تا در روز جمعه که مشهد بودیم به باغ وحش بریم تا امیر حیوانا رو از نزدیک ببینه بگم از اینکه میگه لب تابو بیار و عکس حیوانا رو به من نشون بده و مخصوصا قسمت چرندگان که اسامی همه رو بلد بود خلاصه جمعه رفتیم از باغ وحش مشهد و دوساعتی کلی حیون دیدیم، و امیر هم همه رو دیدو کلی ذوق کرد و شاید کلی هم ترسید آخه امیر آقا جدیداً حسابی ترسو شده و شاید معنای ترسو فهمیده و از خیلی چیزا می ترسه و می گه نه نه و وقتی مامانی می گفت فلان حیون بیا امیر می گفت نه نه برو برو. چندتا عکس یادگاری هم گرفتیم .  ...
25 فروردين 1393

تعطیلات عید امیر

با سلام یهویی اومدم که همه رو یه جا بنویسم، امسال سال تحویل و خونه خودمون فریمان بودیم و کنار هم دعا کردیم و عکس گرفتیم و روز اول عید رفتیم مشهد که قرار بود دایی بابابی از مکه بیاد و تقریبا اکثر فامیل بابایی هم اونجا بودند و دیده بوسی عید به راه بود، روز بعد که قرار بود بریم به تربت و روستای خیرآباد که هوا حسابی سر ناسازگاری با همه عید گردها زد و چنان برفی به راه شد که یه روزی جاده بسته بود و آقاجون هم که رفته بود در بین راه موند و راه یک ساعته رو دو روزه رفتند خلاصه ما در این برف سنگین مشهد به دیدن اقوام مامانی رفتیم البته خاله و عمه های بابایی هم از قلم نیفتادند خلاصه عیددیدنی رو در برف هم ادامه دادیم و روز بعد که هوا بهتر بود به ...
16 فروردين 1393

پیشرفت های امیر تا دو سالگی

با سلام مدتی است می خوام این پست و ثبت کنم که به علت گرفتاری آخر سال فرصتی پیش نیامد، امیر آقا در این مدت بسیار پیشرفت کرده از لحاظ رشد که قدش به 85 سانتی متر رسیده و از لحاظ وزنی هم به یازده کیلوگرم رسیده و از لحاظ فکری هم مخش کار می کنه به شرح ذیل بگم از اینکه امیر آقا اشکال رو تشخیص می ده و تخته اشکالش رو می چینه البته بعدش حسابی چکش کاریش می کنه بگم از اینکه امیر علاقه ای به یادگیری پیدا کرده و وقتی کارتهای صدآفرین رو براش میاره می گه ازم بپرس و اکثر میوه ها و حیوانات و اعضای بدن و .. رو تکرار می کنه و بعد که می پرسی جواب می ده و خلاصه پدر کارت هارو در میاره و وسط خونه پاش می ده  بگم از اینکه...
29 اسفند 1392

تولدت مبارک

دوسال گذشت و امیر روز به روز آقاتر و شیطون تر و زرنگ تر و شیرین تر و دوست داشتنی تر شدی و دلبستگی ما به تو همچون روزهای گذشته این دوران بیشتر و بیشتر می شود. عزیز دلم بابایی و مامانی تولد قشنگت مبارک. ...
9 اسفند 1392

جشن تولد دوسالگی

با توجه به مشغولیت بابایی و مامانی فرصت کمتر پیش میاد تا بروز باشیم بخاطر همین دیرتر فرصت کردیم تا یادگاری شب تولد امیرو ثبت کنیم، امسال طی جلسه ای دو نفره فی مابین مامانی و بابایی مقرر شد جشنی سه نفره برگزار کنیم شاید به خاطر وسط هفته بودن پنجم! شاید به خاطر بی پولی بابا؟! شاید به خاطر بی حوصله گی مامان؟! و شاید و باید های دیگر که هیچ کدام نمی دانیم چرا ... ؟؟ خلاصه شرشره های پارسال و که تیکه پاره شده بود رو پیدا کردیم و بابایی هم دو تا عکس برای امیر آقا طراحی کرد و شب قبلش هم بابایی چند تا کادو گرفته بودیم که امیر بیشتر یاد بگیره و مامانی هم زحمت کیک و جزئیاتش رو کشید و ساعت 8 امیر و نشوندیم پشت کیک و تا 10 مشغول بودیم تا تولد امیر و حسا...
9 اسفند 1392

از شیرگرفتن امیر

بالاخره مامانی تصمیم گرفت تا امیر آقا رو از شیر به صورت کامل بگیره و امیر هم مثل آدم بزرگ ها شروع کنه به غذا خوردن البته اینو بگم که امیر خیلی به شیر مامانی وابسته بود و در ابتدا مامانی از ترفند آبلیمو استفاده کرد که امیر آقا حاضر بود ترشی آبلیو رو هم با شیر بخوره پس مامانی فکر کرد و من هم بهش گفتم که مادرم بچه رو با قر قروت از شیر می گرفت که مامانی هم همینکارو کرد و کارساز شد البته چند روز اول بعضی اوقات یاد جی جی می افتاد ولی الان که 5 روز گذشته دیگه کامل وابستگیش از بین رفته و امیر جون بهت تبریک می گم که یک قدم به بزرگ شدن و آدم شدن نزدیک شدی فردا هم که تولدشه و قصد داریم تولدی سه نفره به یاد بود آمدنت برگزار کنیم پست بعدی که ب...
4 اسفند 1392

خرابکاری بزرگ امیر

امیر آقا چند روز پیش شاهکارشو بنا کرد و با مقداری آب تلویزیون رو از بین برد و مامانی بعد از یک روز مخفی کاری بصورت نامحسوس به بابایی گفت: «تلویزیون خراب شده؟ » و بعد کاشف به عمل آمد که امیر آقا با آب پاش قصد تمیز کاری تلویزیون رو در حالت روشن داشته که تی وی هم طاقت این همه زحمت امیر رو نیاورده و زیر این بار زحمت امیر کمر خم کرد و سوخت. و بابایی مجبور به تعمیر آن شد که انگار یک تی وی نو خریدیم و دیگه حسابی نارحن شد بابایی و البته در این مورد خاص به امیر هیچی نگفت و از این گناه بزرگ و پرهزینه در این روزگار پرخرج چشم پوشی کرد البته اگر نمی کرد هم نمی تونست کاری بکنه ؟؟    ...
25 بهمن 1392