سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره

یادگاری های امیر

روزگار با امیر

این روزها یا لب تابم خرابه یا خستگی و بازی کردن با امیر فرصت پای سیستم نشستن را به من نمی ده، به قول مامانی فدای پسرم بشم که یک سره به بابایی چسبیده و جدا نمی شه و وقتی بقلت می کنم خیلی خوشحالی و می خندی (مامانی حسدودیش می شه)، موقع نماز خوندنم یکسره می چسبی به پای من و وای می ایستی یا موقع سجده می گیری از کمرم و بلند می شی و من باید با احتیاط کامل بلند بشم خلاصه پدر بابایی رو درآوردی البته این کارای تو واقعاً برام شیرینه عزیزم . چندتا عکس یادگاری برات می زارم ...
29 مهر 1391

هفت ماهگی

با سلام  خیلی وقته که فرصت نکردم برای پسرم پست بذارم چون نگه داشتن امیر یکم سختر شده و نیاز به توجه بیشتری داره و یکسره باید باهاش بازی کنی . پسر عزیزم ماهگیت مبارک و همیشه سالم و سلامت باشی     پسر بابا این روز حسابی مرد شده و می تونه روی پایای خودش وایسته البته با کمک دیوار و کمتر محکم زمین می خوره روزا هم که با مامانیش می ره سرکار دنبال یه لقمه نون حسابی بزرگ شده امیر (آرزو بر جوانان عیب نیست)؟؟!  ضمناً از اون وقتی که اولین کلمه ای که بر زبان آورده بابا بود، حسابی برای باباییش شیرین شده و باباشو بیشتر دوست داره و باباشم اونو بیشتر دوست داره و برای همین بابایی براش یه ماشین کوچولو آبی خرید و...
5 مهر 1391

شش ماهگی

با سلام یه نیم سال از روز اومدت گذشت و این روزا نگه داشتنت یکجا مشکله بخاطر اینکه چهاردست و پا می کنی یک سره می خوای گلو بخوری و یا پایه میزو لیس می زنی و سرت رو اینور اونور می کوبی و می زنی زیر گریه ، بخاطر همین ورجه وورجه هات هم یه کم وزنت کمه و باید بیشتر بهت برسیم تا پلوار بشی، خلاصه این شش ماهم با همه تلخ و شیرینی هاش که البته شیرینی هاش بیشتر بود گذشت و ما شش ماه پیرتر و تو شش ماه جون تر شدی و همچنان زندگی ادامه داره فردا هم قراره دوباره واکسن بخوری ماهگیت مبارک عزیزم عید فطر موهاتو از سرت چیدیم تا سرت سبک بشه و هی پایین نیوفته و از وقتی موهاتو زدیم کامل چهاردست و پا کردی نمی دونم شاید سرت سنگین بود؟! ...
7 شهريور 1391

خمیازه امیر

ماه رمضان رو همه تأثیر گذاشته و امیر هم کسل شده و برای شرکت در مسابقه خمیازه می کشه از شما دوستان عزیز می خواهیم منت بگذارید و به عکس امیر در قسمت نظرات وبلاگ لینک شده رأی دهید تا شاید برنده بشیم .دوستان عزیز از روز شنبه برای دادن رأی اقدام کنید خیلی خیلی ممنون که به گل پسرم کمک می کنید. لینک شرکت در مسابقه ...
25 مرداد 1391

سینه خیز امیر

  لازم به توضیح است که مامانی گوی سبقت از من ربوده و همش برات مطلب پست می کنه بهرحال به کوچکی خودت ببخش پسرم!؟ اما از یادگاری جدیدت بگم که نمی دونم زوده یا به موقع است اما حسابی قل می زنی و سینه خیز و به حد رسونی و تا می تونی ورجه وورجه می کنی یکی دو متری در اطرافت حرکت سینه خیز می کنی البته واقعا حسابی خودتو خسته می کنی و گاهی اوقات دستت زیر بدنت می مونه و می زنی زیر گریه البته اینم مزشه دیگه ؟؟! جدیداً هم شروع کردی به مقدمات 4 دست و پا که با تشویقای بابا و مامان انرژی می گیری و روی 4 دست و پا می ایستی البته خیلی کوتاه که فیلمش رو هم درست کردم (البته در فیلم صدای اصلی حذف شده که در صدای اصلی بابایی مدام تشویقت می کنه و ...
2 مرداد 1391

اولین سفر امیرم

سلام سلام ما اومدیم پسرم واقعاً گل پسری بودی و ما رو اذیت نکردی فقط راه برگشت دیگه حسابی خسته شده بودی و برای خونه هم دلت تنگ شده بود و یه دو ساعتی گریه کردی ، قربونت بشم که اذیت شدی . شاید خوندن شرح سفر برای شما خسته کننده باشه بنابراین شرح مختصر ما با امیر در این سفر اول به گرگان و سپس به بابلسر و ساری و در ادامه به تهران و قم رفتیم و سپس به سمت شهرمان برگشتیم. شرح کامل سفر در ادامه مطلب موجود است همچنین  عکس های اولین سفر امیر رو در ادامه قرار دادم. روز یکشنبه که راهی شدیم اولین جایی که ایستادیم برای صبحانه توی یه پارک قشنگ بود و بعد از اون، 4 ساعتی در بابا امان سپری و شما اونجا حسابی بازیگوشی کر...
27 تير 1391