سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

یادگاری های امیر

اولین سفر امیرم

1391/4/27 0:32
نویسنده : سید
3,372 بازدید
اشتراک گذاری

سلام سلام ما اومدیم

پسرم واقعاً گل پسری بودی و ما رو اذیت نکردی فقط راه برگشت دیگه حسابی خسته شده بودی و برای خونه هم دلت تنگ شده بود و یه دو ساعتی گریه کردی ، قربونت بشم که اذیت شدی .

شاید خوندن شرح سفر برای شما خسته کننده باشه بنابراین شرح مختصر ما با امیر در این سفر اول به گرگان و سپس به بابلسر و ساری و در ادامه به تهران و قم رفتیم و سپس به سمت شهرمان برگشتیم.

شرح کامل سفر در ادامه مطلب موجود است همچنین 

عکس های اولین سفر امیر رو در ادامه قرار دادم.



روز یکشنبه که راهی شدیم اولین جایی که ایستادیم برای صبحانه توی یه پارک قشنگ بود و بعد از اون، 4 ساعتی در بابا امان سپری و شما اونجا حسابی بازیگوشی کردی و قل می خوردی و خوشحال بودی مخصوصاً که بچه های خانواده کناری که کنار ما نشسته بودند هم وقتی که شما رو دیدند دیگه دست از سر شما برنداشتند و همش با شما حرف می زدند  تازه از شما هم عکس گرفتند، شما هم حسابی می خندیدید و دلبری می کردی.

ساعت 8 گرگان بودیم که از شانس ما حسابی هوا بارونی بود و مجبور شدیم یه اتاق بگیریم و شب رو اونجا سپری کنیم صبح ساعت 9 رفتیم بابلسر و ابرهای مهربون ما رو همراهی کردند و اونجا هم بارونی شد وقتی بارون کم شد با کالسکه شما رو بردیم کنار ساحل قدم زدیم و از دیدن دریا خوشحال بودی و زل زده بودی به دریا، بعد از اون رفتیم ناهار خوردیم و برای استراحت رفتیم به یه پارک قشنگ و شما و بابایی اونجا خوابیدید و من مراقب شما بودم. از اونجا هم راهی محمود آباد شدیم و یه ساعتی هم اونجا کنار دریا بودیم که بارون اومد و ما زودی سوار ماشین شدیم و به طرف آمل راهی شدیم ، اونجا به دایی علی زنگ زدیم تا آدرس بگیریم و بریم پیش اونا

دایی در یه منطقه کوهستانی در جاده هراز کار می کرد که خانواده اش را هم برده بود همانجا راه بسیار سختی بود و تو هم کلا خواب بودی و نمی تونستی مشکلات را حس کنی، نیمه شب گذشته بود که به قله کوه رسیدیم که ٢ امام زاده آنجا مدفون بودند و صبح با مناظر زیبایی مواجه شدیم و ای کاش بیشتر آنجا بودیم البته برای بدن ناز تو یه کم زیادی سرد بود.

با توکل به خدا بعد از کلی هوا خوری به سمت تهران رفتیم و خونه پسرعمه بابایی که در رباط کریم بود ساکن شدیم تا نیمه شعبان با هم به جمکران بریم، بعد کمی استراحت، روز بعد به سمت قم و جمکران راهی شدیم تا میلاد امام زمان را در مکانی که خودشان مقدس کردند سپری کنیم و تا ٢.٥ شب که مراسم تمام شد در جمکران بودیم و بعد از آن در کنار ماشین چادر زدیم و خوابیدیم (اولین خواب امیر در چادر)، البته خونه خاله بابایی هم قم بود اما دیروقت بود و روز بعد به آنجا رفتیم و استراحتی کردیم و ظهر به زیارت حضرت معصومه رفتیم عصر دوباره به جمکران رفتیم و دوباره سلام و خداحافظی کردیم چون جمعه باید برمی گشتیم، جمعه هم بعد از ارادت دوباره به حضرت معصومه (س) به سمت مشهد راه افتادیم .

در راه هوا بسیار گرم بود و امیر تا دامغان که برای نهار ایستادیم پسر خوبی بود اما در آنجا آنقدر گریه کرد و گریه کرد و اصلا ساکت نمی شد و بدون اینکه مامانی نهار بخوره راه افتادیم تا امیر آقا کمی ساکت بشه ، کمی بهتر شد ولی برای اطمینان امیرو به یه مرکز درمانی بردیم اما دکتر خوبی نبود و چیزی نفهمید، پس ما به سرعت به سمت خونه راهی شدیم و با کمی خستگی زیادی ساعت ١ نصف شب به خانه رسیدیم و بدین ترتیب اولین مسافرت امیر به پایان رسید.

سفر بسیار خوبی بود و به همه ما خیلی خوش گذشت .

دوست دارم عزیزم خییییییییییییییییییییییییییلی گل پسری

عکس های سفر امیر جون 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان ایلیا گلی
20 تیر 91 11:52
سلامممممم
رسیدن به خیر....همیشه به سفر..
ماشالله به این پسر ناز که اذیت نکرده

ممنون عزیزم