سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره

یادگاری های امیر

اولین پارک امیر

برای اولین بار امیر مامان و بابا رو به پارک جنگلی فریمان برد و خودش حسابی تابو و سرسره بازی کرد، یک روز عصر بهاری امیر رو سوار سه چرخش کردیم و پیاده به پارک رفتیم تا امیر کمی در اجتماع باشه و با بچه ها بازی کنه، در ورودی پارک جنگلی در محوطه ای تعداد زیادی کبوتر روی زمین بودند که توجه امیر رو جلب کردند و امیر رو بین اونا ول کردم تا کبوتر بازی کنه امیرم که اخیراً حسابی به توتو ها علاقه مند شده حسابی دنبالشون کرد و اونا رو از جاشون حرکت می داد بعد به سمت تاب و سرسره ها رفتیم و امیر هم نمی دونم ولی احتمالا حسابی کیف کرد بعد از بازی هم رفتیم و بستنی خوردیم و به خانه برگشتیم. با اینکه پارک فاصله زیادی تا خونه ما نداره اما چون محیط مناسبی برای...
24 خرداد 1392

نمایشگاه گل

امسال هم مثل هر سال در هفته آخر اردیبهشت رفتیم به نمایشگاه گل مشهد پارسال امیر کوچولو بود و با کالسکه بردیمش ولی امسال برا خودش مردی شده و براش ماشین گرفتیم و در بین گلها دورش می دادیم یه مقداری هم گل خریدیم که مجبور شدیم ماشین امیر و به عنوان گاری استفاده کنیم و تا جای ماشین گلا رو حمل کردیم و به خونه خودمون برگشتیم امسال چون دوربین و نبردیم نتوستیم زیاد عکس بگیریم و چون لنز دوربین مامان کثیف بود چند تا از عکس ها خیلی بی کیفیت شد. ...
24 خرداد 1392

سد فریمان

با سلام حلول ماه پر نور شعبان و فرارسیدن اعیاد مبارک این ماه را خدمت تمام نی نی وبلاگی ها تبریک و تهنیت عرض می کنم. مدتی است کمتر سر می زنم به خاطر مشغله کاری و گرفتاری که مامانی اخیراً برای خودش و ما دو تا ایجاد کرده (گرفتن گواهینامه) و تقریبا تمام وقت ما  در طول روز گرفته است، و مصیبت نشستن من پشت کامپیوتر با امیر که اصلاً نمی گذاره دست به چیزی بزنم و همه رو بهم می ریزه، و چون بابایی دوست نداره به خاطر ثبت یادگاری های با امیر دعوا کنه بالاخره با همه این گرفتاری ها اومدم برای پسر گلم یادگاری دیگری ثبت کنم ضمناً اینم بگم مطلب مربوط به گذشت این مدتی است که نبودم . چند وقت پیش برای اولین بار رفیتم سد فریمان که حسابی پر ...
24 خرداد 1392

خاطرات یک جنین

تا چند وقت پیش نبودم اما حالا زندگی مشترکم را شروع کردم و فعلا برای مسکن، رحم را برای چند ماه اجاره کردم........البته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه مرا بیرون می اندازد و تمام وسایلم را هم می گذارد توی کوچه! اظهار وجود: هنوز کسی از وجودم خبر ندارد .البته وجود که چه عرض کنم .هرچند ساعت یکبار تا می خواهم سلول هایم را بشمرم همه از وسط تقسیم می شوند و حساب و کتابم به هم می ریزد. زندان : گاهی وقت ها فکر میکنم مگه چه کار بدی کردم که مرا به تحمل یک حبس 9 ماهه در انفرادی محکوم کرده اند ؟؟؟؟!!!!!!!!! فرق اینجا با آنجا : داشتم با خودم فکر می کردم اگه قراربود ما جنین ها به جای رحم مادر در جایی از بدن پدرها زندگی می کردیم چه ات...
30 ارديبهشت 1392

کامیون سواری امیر

این ویدئو رو چند روزه پیش گرفتم و یکم ادیتش کردم و به یادگار می گذارم می توان گفت کامیون سواری تنها کاریه که امیر حاضره بخاطرش از همه فضولی هاش دست بکشه و وقتی مامانی می خواد از دست کمک هات در آشپزخونه راحت بشه بهت می گه برو سوار کامیونت شو تا بابایی دورت بده و سریع می دویی و به من نگاه می کنه تا بلند شم و دورت بدم (همین الانم ظرفی که مامانی برنج نم کرده بود و از روی کابینت روی سرت چپه کردی و گریه می کنی) خلاصه شیرین کاری هات تمومی نداره ؟؟!!   ...
30 ارديبهشت 1392

خواب امیر

امیر کمی بدخواب است و تو خواب خیلی ورجه وورجه می کنه و بعضی وقتا روی بالشت دراز می کشه و گاهی اوقات جایی برای ما باقی نمی مونه و خودشو وسط تحت ولو می کنه ، روی تخت خودشم که اصلا نمی خوابه البته از این بُعد هم به باباییش رفته چون تا جایی که یادم هست در بچگی شده از روی تخت به زیر اومدم و خوابیدم، در زیر چندتا عکس از لحظات شیرین خواب از امیرخان یادگاری می چسبونم. در ضمن اینم بگم که اکثر شبها که مامانی میره تو اتاق تا امیرو بخوابونه، خودش زود تر از امیر می خوابه  امیر روی پاهای مامانی به همراه خرس کوچولو ...
20 ارديبهشت 1392

بالا رفتن از مبل

امیر پله های پیشرفت را یکی یکی پشت سر گذاشته و قادر به بالا رفتن از مکان های با ارتفاع کم می باشد که بابایی زحمت کشیده و این کار اونو به صورت یادگاری در وبلاگش ثبت کنه، ضمناً خبر رسیده امیر آقا که فعلا در خانه عمه بابایی صبح ها مشغول می باشد در غیبتی کوتاه که عمه از ایشان داشته است از مبل بالا رفته و روی سنگ اپن جلوس نموده اند و باعث ترس عمه شده و از آن پس راه مبل با پشتی مسدود می شود. فیلم زیر را می گذارم که ببینی کارهای تو برای ما مهم است و عاشقانه دوستت دارم پسرم .   ...
17 ارديبهشت 1392