سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره

یادگاری های امیر

تولد مامانی

چند روز پیش مامانی تولدش بود   و بابایی هم به همین مناسبت و به یادبود این روز قشنگ کادویی گرفت و کیکی خرید و تولد مبارکی گفت. البته به قول خانم ها همش عشق است. امیر آقا هم تا می توانست اذیت کرد و هر چی که دستش می یومد می خواست بزنه تو کیک که فقط تونست فندکو بزنه و فاتحشو بخونه، خلاصه مامانی مثل همیشه خوشحال شد، بابایی هم به رسم هر سال یه عکس که خودش درست می کنه و یه هدیه ناقابل به مامانی تقدیم کرد البته در این مراسمات امیر هم بی نصیب نمی ماند و یک هواپیما از نوع ایرباس از بابایی هدیه  گرفت که روز بعد زد دونبالشو شکست . متن عکس هدیه بابایی هم اینه   از طرف مامانی البته این عکسمو توی آفتاب ...
8 مرداد 1392

آلبالو چینی امیر

با سلام مدتی است که از وبلاگ نویسی دور افتادیم البته بابایی همچنان دست و پا شکسته هرزگاهی مطلبی پست می کنه ولی مامانی کلا بی خیال شده و به قول خودش اصلا وقت نداره ............. بگذریم مدتی قبل در مراسم چهلمین روز در گذشت مادر بزرگ مامانی که خداوند ایشان را مورد رحمت و مغفرت و آمرزش خود قرار بده مخصوصا در این ایام خاص و تک ما برای شرکت در مراسم به مشهد رفتیم و بعد از مراسم به جهت عرض فاتحه ای به مزار ایشان در نزدیک چناران در منطقه خوش آب و هوایی رفتیم (البته در گوشی بماند که مامانی اصرار به رفتن داشت تا آب و هوایی تازه کند که عزای مادربزرگ هم بهانه ای شد) اکثر فامیل مامانی آمدند و برگشتند اما ما و خاله های امیر به هم...
8 مرداد 1392

سفر تیر 92

  امسال هم مثل سال های قبل نیمه شعبان هوای جمکران کردیم و سه نفری روز شنبه به سمت قم راه افتادیم تا نیمه شعبان رو در مکانی که خود آقا مقدس کرده جشن بگیریم، امیر رو هم به اجبار برای دومین بار بردیم. شنبه شب در نیمه راه خوابیدیم و ظهر خیلی خیلی گرم به قم رسیدیم و تا ساعت 5 در خانه خاله استراحت کردیم و بعد برای جشن نیمه شعبان به جمکران راهی شدیم، امسال واقعا خیلی شلوغ بود و هم خیلی گرم خلاصه امیر هم اول از همه که لب حوض نشست و خودشو خیس کرد و بعد از آن هم در آن شلوغی حوس راه رفتن کردن بود و اصلا نمیشه یه جا نگهش داشت و مدام به اشخاصی که نشسته بودند سر می زد و گاهی از خردنیهای آنها سوء استفاده می کرد. یه ساعتی هم برای اینکه خنک بشه بردمش دا...
18 تير 1392

ضربه چشم امیر

امیر آقا حدود سه هفته پیش که بازی می کرد یحویی افتاد و چشمش به یکی از اسباب بازی هاش خورد و در ناحیه سفید چشم نقطه سیاهی ایجاد شد، با این اتفاق من مثل همیشه گفتم چیزی نیست و خودش برطرف میشه ولی مامانی خودشو حسابی ناراحن کرد و به قول خودش قصه می خورد تا اینکه در آخر همون هفته به مشهد رفتیم و به یک بیمارستان تخصصی چشم و حدود سه ساعت درگیر یه معاینه چشم شدیم اول یه معاینه سطحی بود و بعد از اون دکتر گفت باید با دستگاه انتهای چشم رو ببینم و از اون قطره های که چشم رو باز می کنه ریختند توی چشم امیر خیلی به زحمت هر یه ربع یکی دو قطره ریختن تا بعد از یک ساعت چشمش باز شد امیر با اینکه چشمش خوب دید نداشت حسابی در محوطه بیمارستان اینور اونور رفت و موقع...
14 تير 1392

یک سال و چهار ماهگی

در این دوران امیر حسابی پیشرفت کرده و اذیت هاش هم برای مامان و بابا بیشتر شده و مراقبت از اون هم سخت تر ولی با تمام این عشق و علاقه مادری و پدری باعث می شود که هر روز شیرینی های بچه بیشتر بشه و در کل پدر همه رو در آورده.... بگم از اینکه امیر حسابی رقاص شده و از تکون دادن دست تنها، پیشرفت کرده و به رقص پا رسیده و خونه خودمون که بابا دعواش می کنه ولی صبحها که خونه عمه هست، و عمه هم براش سنگ تمون می زاره و شوهر عمه هم استادشه در این کار و چون با این کارش مخالفم هنوز فیلمی ازش نگرفتم. بگم از اینکه به هر پرنده ای که روی هوا و زمین می بینی تند تند می گی توتو توتو و هی دنبالش می گردی تا پیداش کنی و با دست نشونشون می دی . بگم از اینکه ه...
24 خرداد 1392