سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره

یادگاری های امیر

استخر توپ امیر

با سلام بعد از کلی چک و چونه زدن مامانی با بابایی و همچنین دو دوتا چهارتای بابایی با جیبش در اواسط ماه گذشته که مناسبتی هم بود (سالگرد ازدواج) و قصد آباد کردن بازار رو داشتیم. تصمیم گرفتیم تا برای امیر آقا استخر توپ بخریم و تصمیم به عمل کشید ولی کاش نمی خریدیم. اونجور که مامانی می گفت می ره خونه همسایه عمه که دوست مامانی هم هست به بهانه استخر توپوش گفتم بچم عقده ای نشه و خودش داشته باشه ولی چشمتان روز بد نبینه که خریدن همانا و خونه رو توپ بارون کردن توسط امیر همانا که توجه شما را به نمونه ای از حرفم جلب می کنم و بگم اینکه اول می رفت داخل توپ ها می نشست و فقط توپ توپ می کرد ولی چند دقیقه بعد استخر و توپ هاشو با هم می کشید از اتاق تا پذی...
2 دی 1392

عاشورا و تاسوعا

بالاخره مشکل اینترنت ما حل شد و از این پس یادگاری های بیشتری از امیرخان به جا می گذارم. عاشورا و تاسوعا مطابق هر سال ما به روستای آبا و اجدادی رفتیم و مراسم عزاداری بسیار با شکوهی بود اگر خدا قبول کنه دستی بر سینه زدیم البته امیر هم یاد گرفته بود و کمی سینه می زد و مادرجونش هم براش زنجیر و سنج خریده بود تا از قافله عقب نیفته البته امیر بیشتر دنبال ببیی و توتو بود که در نزدیک خونه مادربزرگ بابایی تعدادی گوسفند و مرغ بودند که مدام یا خودش می رفت و یا کسی رو بلند می کرد که ببرش پیش اونا و هوا کمی پاییزی بود بعد از آن سرمایی خورد که هنوز ادامه داره . روز عاشورا هم که مراسم تعزیه خوانی برپا بود و اسب و شتر هم جهت مراسم آورده بودند امیر...
13 آذر 1392

امیر در خانه جدید

یک ماه است که بعد از کلی زحمت توسط مامانی و بابایی اسباب کشی کردیم و به خانه جدید که به صورت آپارتمانی هم هست منتقل شدیم چون آن خانه زمستان های سردی داشت و کمی هم لق و پق شده بود جابجا شدیم و اول اینکه نزدیک خونه عمه ایم تا امیر صبح ها زیاد اذیت نشه و هم نزدیک محل کار مامانی و بابایی . امیر هم در این مدت حسابی مرد شده بطوری که از وقتی به این خانه آمدیم دیگه کنار مامانی نمی خوابه و تشکشو کنار تخت روی زمین میندازه و احتیاجی به تاب دادن نداره و خودش مثل آدم حسابی ها می خوابه (البته قبلش پدر مارو در میاره) خلاصه بله و نه گفتنو یاد گرفته و وقتی ازش بپرسی چیزی می خوای یا نه با حرکت سر می گه هرچیم بهش می گی زبون مبارکشو حرکت نمی ده . و دیگه ا...
20 مهر 1392

انتهای نظر سنجی

بعد از گذشت بیش از یکسال از نظرسنجی امیر شبیه کیه؟ بران شدم تا به این کار پایان بدم و نتیجه را که همه می دانند و واضح و مبرهن است روشن کنیم ؟ بحر حال از همه کسانی که رای دادند و مخصوصا از کسانی که گفتند شبیه باباجونشه ممنون و همچنین ممنون از همه کسانی که اصلا رای ندادند . ...
5 شهريور 1392

یک سال و نیمه گی

نصف سال از وقتی امیر یک سالش بود گذشت و آقا زاده حسابی برا خودش مردی شده و قراره واکسن هم بخوره که امروز فرصت نشده و فردا یه حالی ازش می گیرند ... مبارک باشه گذشت این نیم سال و اضافه شدنش به عمرت و به خاطرات و زیبایی های زندگی ما، عاشقانه دوستت داریم عزیزکم                                                                 / سیر تکامل امیر خان ...
5 شهريور 1392

گردشی در نیشابور

عید شد و به بهانه بیکاری و گشت و گذار و دیدار عموی بابایی که به تازگی در روستایی نزدیک نیشابور ساکن شده راهی نیشابور شدیم و در راه به بهانه ببیی گفتن های تو ایستادیم و شما را در بین یه عالمه گوسفند که الاغ هم داشتند و سگ هم موجود بود و هر چی تونستی ببیی گفتی و ازشون هم دل نمی کندی، بعد از آن به سمت منزل عمو حرکت کردیم و آنجا هم تا دلت می خواست از این جونورا بود و تو هم دنبال کسی می گشتی تا از در خونه بره بیرون، شنبه هم کمی زودتر راه افتادیم و در یک هوای خوب در یک عصر تابستانی در خیام و عطار و امام زاده نیشابور کشتی زدیم و چایی نوشیدیم و بعد هم در قدمگاه شامی خوردیم و به خانه برگشتیم  و چندتا عکس هم گرفتیم که یادگاری بمونه .   ...
22 مرداد 1392

ساختمان سازی امیر

ا میر آقا بالاخره ذهنش به کار افتاد و اولین پروژه هاشو در نزدیک یک سال و نیمی شروع به ساختن کرد و با اینکه پایه و اساس محکمی نداره ولی سعی و تلاش زیادی در پیش نهفته است خلاصه فیلمی کوتاه از این حادثه تاریخی تهیه کردیم که با سرعت دو برابر به یادگار ثبت می کنیم .   ...
21 مرداد 1392