آلبالو چینی امیر
با سلام
مدتی است که از وبلاگ نویسی دور افتادیم البته بابایی همچنان دست و پا شکسته هرزگاهی مطلبی پست می کنه ولی مامانی کلا بی خیال شده و به قول خودش اصلا وقت نداره ............. بگذریم
مدتی قبل در مراسم چهلمین روز در گذشت مادر بزرگ مامانی که خداوند ایشان را مورد رحمت و مغفرت و آمرزش خود قرار بده مخصوصا در این ایام خاص و تک



ما برای شرکت در مراسم به مشهد رفتیم و بعد از مراسم به جهت عرض فاتحه ای به مزار ایشان در نزدیک چناران در منطقه خوش آب و هوایی رفتیم (البته در گوشی بماند که مامانی اصرار به رفتن داشت تا آب و هوایی تازه کند که عزای مادربزرگ هم بهانه ای شد) اکثر فامیل مامانی آمدند و برگشتند اما ما و خاله های امیر به همراه خانواده برای صرف یک چای به طبیعت زیبای منطقه پناه بردیم و اتفاقا موقعی بود که درختان آلبالو پر بود و امیر هم برای چیدن آلبالو بال بال می زد و رودخانه هم که کنار ما بود و همش آب آب می گفت خلاصه یک ساعتی بودیم و امیر هم روی دوش بابایی آلبالو می چید (البته آلبالو ها صاحب خاصی نداشت) چندتا عکس هم از این روز به یادگار می گذاریم.






آلبالو چینی امیر
