امیر و اپن
زمستون بخاطر بخاری مجبور شدیم یکی از مبلا رو بگذاریم کنار اپن و پلکانی برای امیر جهت رفتن روی اپن ایجاد کنیم که البته یک بار هم از روی اپن افتاد ولی خدا رو شکر به خیر گذشت ولی در کل حریفش نمی شیم و گاهی مجبور می شیم مبلو بکشیم وسط خونه تا امیر از سرش بیفته ولی اون بالا خیلی هم خوشحاله و با خودشو در وسط ستون اپن این ور اون ور می کنه و تاب تاب عباسی می خونه و بالاخره به زور میاریمش پایین فقط تنها کاری که نمی کنه به لیندای وسط اپن دست نمی زنه چون می دونه بابیی دعواش می کنه شدید ...
در این عکس اگر به قیافش نگاه کنید شرارت می باره ازش در ضمن اونایی هم که دستش هست پوله و و در حال شمردن هست و می گه فیس فیس و انگشتاشو این ور اون ور می کنه خیلی بامزه اس این کارش البته با اینکه باباش بانکیه ولی اینو از مامانش یاد گرفته .

![]()

![]()
اینم نمونه ای از خستگی امیر در یک روز سخت کاری بعد از برگشتن از خونه عمه که همون روی مبل خوابش برده بود



امیر و اپن
