سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره

یادگاری های امیر

تولد دوماهگی

    یه ماهه دیگه هم گذشت و تو بزرگتر شدی و خوشی ها و ناخوشی هات هم بیشتر می شه تولد دو ماهگیت مبارک ایشالله شونصد ماهه بشی عزیزم البته تو این روزا چون واکسن خوردی زیاد خوش اخلاق نیستی اما همیشه برای ما شیرینی اینم عکس در حالت خوش اخلاقی  در ادامه عکس های دو ماهگی امیر جون ...   عکس های دو ماهگی در خواب و بیداری امیر جون (عکاس مامانی) ...
7 ارديبهشت 1391

واکسن دو ماهگی

با عرض تسلیت شهات بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیا به همه نی نی وبلاکی ها عزیزم دیروز ساعت 11 ظهر با عمه بابایی بردمت مرکز بهداشت تا کنترل بشی و واکسنتو بزنند ، از دو ساعت قبل بهت استامینوفن دادم تا درد کمتری بکشی و کمتر تب کنی ، درمانگاه شلوغ بود و یک ساعت و نیم طول کشید، وقتی آقای ماهور می خواست واکسنتو بزنه من دلم نیامد بگیرمت و عمه پاهاتو نگه داشت و تو هم شروع به گریه و جیغ کشیدن کردی و من بیقرار شدم و دل تو دلم نبود و چشمهایم پر اشک شد، وقتی کارت تموم شد آقای ماهور خواست توضیحاتی به من بدهد که هم منو دید گفت چرا گریه میکنی تازه اول راهی باید هر دو ماه بیای ، قرار شد هر 4 ساعت 12 قطره بهت استامینوفن بدم، از بعد از ظه...
6 ارديبهشت 1391

دل نوشته ای از طرف مامان

سلام پسرم، منو ببخش زیاد نمی تونم برات چیزی بنویسم،وقت بابایی آزادتره، من بیشتر مشغول شما هستم، توی بغل من آرامتر هستی و دوست داری هنگام خواب کنارت باشم و یا اینک بغلت کنم و شما بخوابی منم که از این کار نهایت لذت را می برم ، قشنگ ترین لحظات من نگاه کردن به توست، و قشنگ ترین هدیه تو به من خنده های قشنگ و دست و پا زدن هایت است.  دیشب با بابایی بردیمت دکتر به خاطر سرما خوردگیت ، دکتر وقتی شما رو دید بغلش کرد و کلی باهات صحبت کرد، برات شربت سرما خوردگی و دیفن هیدارمین نوشت و من چون می دانستم نباید به بچه زیر دو ماه دوا داد برای همین بهت ندادم، اما قطره کلرید سدیم برای گرفتگی بینی ات را استفاده می کنم.  دیروز صبح هم وقتی که می خواس...
3 ارديبهشت 1391

تاب و اغو

    به تاب خوردن عادت کردی و اوایل شب ها تو رو در نی نی لالای می گذاشتم و با دست تابت می دادم تا بخوابی اما برای اینکه هم تو راحت تر باشی و هم من، لالای لالایو برات تاب کردم اینم یادگاریش کم کم داری شیرین تر می شی و ما هم که چیز ندیده هر کاری می کنی یادگاری ثبت می کنیم .نمونه اولین کلماتی که معلوم نیست معنیش چیه و هر بچه ای به زبان می آورد.( مامانت ضبط کرده ) کد آهنگ ...
29 فروردين 1391

سی سی

امیرم، به تشخیص مادرجونت تو رو سرما خورده دونستن و برات دیفن هیدرامین و استامینوفن تجویز کردند که من از داروخانه برات گرفتم (البته به تشخیص من هیچ مشکلی نداشتی) و زحمت خوروندن دارو رو هم مامانت کشید و دیفن هیدرامین بهت داد. بعدش تازه دنبال نحوه مصرف و معایب و مشخصات دارو گشت و فهمید که برات خوب نیست و در یکجا خوانده بود که باید حداکثر 2 سی سی بهت بده ولی نمی دونست دو سی سی چقدره؟ (البته منم نمی دونستم) اول نگران شد که زیاد بهت داده چون گیج و منگ خواب بودی اما بعد از کلی جست و جو متوجه شد که یک سی سی مساوی یک میلی لیتر یا یک قطره چکان می باشد ولی طبق بررسی های به عمل آمده توسط پدر و مادرت دیفن هیدرامین اصلاً برای نوزاد مناسب نیست و نیاید است...
20 فروردين 1391

دیدار با مادرجون و آقاجون

پنجشنبه و جمعه مادرجون و آقا جونت برای اولین بار بعد از تولدت آمدن خونه ما تا تو رو ببینن و تو هم دیشب حسابی خودتو لوس کردی، البته هر وقت از خونه می بریمت بیرون باید یه تخم مرغ خرجت کنیم ولی دیشب تخم مرغ هم تأثیر نذاشت و دوباره با ماشین دو سه دورت دادم تا خوابت ببره و بالاخره خوابیدی و مهمان ها هم صبح جمعه رفتن و ما موندیم و زندگی با تو ...
18 فروردين 1391

یک ماهگی

شانست اولین ماه حضورت در این دنیا 29 روزه بود پس مجبوری زود بزرگ شی و چه شیرینی ها و تلخی های شیرین برای ما آفریدی فرشته زندگی ما، یک ماهگیت مبارک         ...
5 فروردين 1391

اولین عید امیر

امسال تو هم کنار سفره هفت سین ما هستی، عزیزم یادت باشه امسال به خاطر تو خونه می مونیم و جایی نمی ریم چون  نمی خوام خدایی نکرده گرما، سرمات بشه، بالا، پایین بشی و کلاً اذیت بشی. انشالله یه روزی برات پست صدمین عیدت رو بزارم  و همانند هفت سین باشی مثل ماهي زنده مثل سبزه زيبا مثل سمنو شيرين مثل سنبل خوشبو مثل سيب خوش رنگ مثل سيرشفابخش ومثل سكه باارزش   ...
29 اسفند 1390