سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره

یادگاری های امیر

امیر در نوروز 94

با سلام  امسال موقع تحویل سال در خونه بودیم و در هنگام تحویل سال که مامان و بابا مشغول دعا بودند امیر آقا هفتاد یا شاید بیشتر پادشاه رو در خواب سیر می کرد که گفته اند که تا آخر سال خواب خواهد بود شاید... روز اول فروردین 94 امیر آقا با پوشیدن لباس های نو و جدیدش و بعد از گرفتن عیدی از بابا جونش و نیر گرفتن عکس یادگاری با هفت سینی که مامانی کلی واسش زحمت کشیده بود، تصمیم گرفت حهت اولین عید دیدنی به خونه مادر جون بره که البته سایر هم کیش هاش هم بودند و کلی با هم بازی و شلوغ کاری کردند . روز دوم نوبت دیدار آقاجون و عزیزجون بود و باید به تربت می رفتیم و بعدش هم به روستا که فامیل بابایی عید اونجا دور هم هستن و در راه برگشت هم ...
11 فروردين 1394

تولد سه سالگی گل پسرم

سلام به همه دوست جونی های عزیز گل پسرم ببخشید یه دو روزی دیرتر اومدم برای تولد سه سالگیت پست بزارم. آخه حسابی با بابایی مشغول تدارکات تولدت بودیم عزیز دلم  کیک تولدت رو امسال خودم درست کردم .                                                   شب تولدت سه تایی با هم رفتیم خرید و مامانی برات یک شلوار خوووووووشگل و یک پیراهن ناززززز به عنوان هدیه خرید و بعدش بابایی دعوتمون کرد به شام و رفتیم پیتزا بخوریم و شما هم که جدیداً حسابی عاشق پیتزا شدید و اون شب بیشتر از همیشه پیتزا&n...
7 اسفند 1393

یادگیری زبان انگلیسی

                        بعداز یه مدت طولانی اومدم به وبلاگ گل پسرم سر بزنم .  تو این مدت طولانی امیرم کلی آقا و بزرگ شده در این مدت که البته بیشترش شاغل بودم اما چند ماهی هست که دیگه سرکار نمیرم . این مدت هم که نبودم به خاطر کارهای زیادی بود که داشتم نصف روز که بیرون بودم نصف روز هم که حسابی سرگرم کارهای منزل و رسیدگی به این گل پسر بودم.  اما توی این چند ماهی که در منزل بودم مشغول آموزش زبان انگلیسی به امیرم بودم که خوشبختانه علاقه داره و حسابی رو سفیدم کرده بیش از 60 کلمه رو بلده و دو تا از کتابهاش رو هم حفظ شده و با توجه به شکلی که همون صفحه داره...
27 بهمن 1393

فلفل درمانی

با سلام  به دلیل مشغله کاری کمتر فرصت می کنم تا پست بزارم، امیرآقا تقریبا دو سال و نیم عشق و علاقه ای به پوشک داشت که پس از تلاش های مکرر مامانی در این زمینه، امیر به دستشویی رفت اما اوایل فرش رو متبرک می کرد و این اواخر شلوارش رو، بابا و مامانی برای اینکه امیر این کار رو ترک کنه و مثل بچه خوب دستشویی بره تنبیه های مختلفی رو پیش گرفتیم تا بلکم گذر از اونها باعث درست شدن رفتار امیر بشه، که تقریبا بیشتر اوقات انجام تنبیه به عهده بابایی بود، ابتدا به وسیله فلفل امیر رو از کار نهی می کردیم که چند باری هم که امیر حسابی ما رو عصبانی می کرد فلفل در دهنش ریختیم (البته خیلی کم)، در اواخر خودش می دونست کار اشتباهی کرده از دستشویی بیرون نمی ...
19 بهمن 1393

امیر و درسا

سلام  طی مدتی که خونمون رو آوردیم به مشهد، امیر آقا هم بیشتر از همنشینی با بچه های فامیل مستفیض می شه و هر چند گاهی با هم جلسات مفصل بازی و شلوغ کاری برگذار می کنند در این بین چون معمولا همه ما به لطف مادران مهربان به سمت خانواده خاله گرایش بیشتری داریم، و در این بین اگر خاله هم بچه هم تراز داشته باشد که قوقاست، خلاصه بگم از امیر آقا و دختر خاله درساش که 6 ماه ازش کوچکتره، این دو از راه دور خیلی هم دیگه  رو دوست دارن و به هم ابراز علاقه می کنن، ولی وقتی نزدیک هم می شن شاید یه چند دقیقه ای اونم با کلی خواهش و تمنا با هم بازی کنن ولی تا فرصت گیر میارن به هم میپرن و موی و ناخنی هست که روانه هم می کنند، البته اینم بگم که در این ب...
19 دی 1393

امیر در دو نیم سالگی

با سلام  امیر جان نصفی از دوران خردسالیت گذشت و شدی دوسال و نیم الان در شرف یادگیری خیلی چیزها هستی و ذهنت روز به روز فعالیت بیشتری می کنه تا هم بازی کنی و هم ما رو کمی اذیت کنی و هم خودت یادبگیری و بزرگتر بشی تا من و مامانی حسابی با شیرین کاری هات از بودنت لذت ببریم و خلاصه عزیزم خیلی دوست داریم ما ...  سالگیت مبارک   ...
5 شهريور 1393

روم به دیوار امیر

با سلام دو سال صبر کردیم و هی گفتیم امروز باشه که از پوشک خریدن راحت بشیم ولی کماکان خریدن پوشک ادامه دارد و امیر آقا قصد ندارد دستشویی رفتنو یاد بگیره و چند بار هم که با بدبختی به دستشویی رفته با گریه برگشته به نظر، می ترسه و کلا برنامش با این مقوله برعکسه و هیچ رحم و مروتی هم در کارش نیست حتی گفتیم شاید با شورت هشدار دهنده مشکل حل بشه ولی امیر حاضر به همکاری نیست، با اینکه پوشک در هوای گرم باعث ملتهب شدن پوستش هم می شه ولی حاضره این دردو به جون بخره و پا در دستشویی نذاره و مامانی هم که کاهی اوقات لطف می کنه و امیرو بدون پوشک می ذاره و امیر هم زحمت متبرک کردن نقاطی از خانه را کشید که چون من یعنی بابایی نسبت به این قضیه خیلی خیلی حساس...
12 خرداد 1393

تعطیلات عید امیر

با سلام یهویی اومدم که همه رو یه جا بنویسم، امسال سال تحویل و خونه خودمون فریمان بودیم و کنار هم دعا کردیم و عکس گرفتیم و روز اول عید رفتیم مشهد که قرار بود دایی بابابی از مکه بیاد و تقریبا اکثر فامیل بابایی هم اونجا بودند و دیده بوسی عید به راه بود، روز بعد که قرار بود بریم به تربت و روستای خیرآباد که هوا حسابی سر ناسازگاری با همه عید گردها زد و چنان برفی به راه شد که یه روزی جاده بسته بود و آقاجون هم که رفته بود در بین راه موند و راه یک ساعته رو دو روزه رفتند خلاصه ما در این برف سنگین مشهد به دیدن اقوام مامانی رفتیم البته خاله و عمه های بابایی هم از قلم نیفتادند خلاصه عیددیدنی رو در برف هم ادامه دادیم و روز بعد که هوا بهتر بود به ...
16 فروردين 1393

پیشرفت های امیر تا دو سالگی

با سلام مدتی است می خوام این پست و ثبت کنم که به علت گرفتاری آخر سال فرصتی پیش نیامد، امیر آقا در این مدت بسیار پیشرفت کرده از لحاظ رشد که قدش به 85 سانتی متر رسیده و از لحاظ وزنی هم به یازده کیلوگرم رسیده و از لحاظ فکری هم مخش کار می کنه به شرح ذیل بگم از اینکه امیر آقا اشکال رو تشخیص می ده و تخته اشکالش رو می چینه البته بعدش حسابی چکش کاریش می کنه بگم از اینکه امیر علاقه ای به یادگیری پیدا کرده و وقتی کارتهای صدآفرین رو براش میاره می گه ازم بپرس و اکثر میوه ها و حیوانات و اعضای بدن و .. رو تکرار می کنه و بعد که می پرسی جواب می ده و خلاصه پدر کارت هارو در میاره و وسط خونه پاش می ده  بگم از اینکه...
29 اسفند 1392