دل نوشته ای از طرف مامان
سلام پسرم، منو ببخش زیاد نمی تونم برات چیزی بنویسم،وقت بابایی آزادتره، من بیشتر مشغول شما هستم، توی بغل من آرامتر هستی و دوست داری هنگام خواب کنارت باشم و یا اینک بغلت کنم و شما بخوابی منم که از این کار نهایت لذت را می برم ، قشنگ ترین لحظات من نگاه کردن به توست، و قشنگ ترین هدیه تو به من خنده های قشنگ و دست و پا زدن هایت است.
دیشب با بابایی بردیمت دکتر به خاطر سرما خوردگیت ، دکتر وقتی شما رو دید بغلش کرد و کلی باهات صحبت کرد، برات شربت سرما خوردگی و دیفن هیدارمین نوشت و من چون می دانستم نباید به بچه زیر دو ماه دوا داد برای همین بهت ندادم، اما قطره کلرید سدیم برای گرفتگی بینی ات را استفاده می کنم.
دیروز صبح هم وقتی که می خواستم خونه رو جارو کنم شما خواب بودی و با روشن شدن جارو برقی ترسیدی و بیدار شدی برای همین منم مجبور شدم بغلت کنم و نیمی از خونه رو با تو جارو کردم وقتی دیگر نترسیدی روی مبل قشنگ نشستی و مامان جارو کردنش تموم شد.
عزیزم ان شاءالله همیشه سالم و تندرست باشی و این رو بدون که مامان و بابا عاشقت هستند. می بوسمت ای قشنگترین لحظه های زندگیم.



دل نوشته ای از طرف مامان
