گردش
پسرم یک هفته که مسافرت بودیم و نتونستیم به دوستان خوب وبلاگیت سر بزنیم ، که بعداً بابایی عکس های قشنگ مسافرتتو میزاره امسال توی کالسکه ات بودی
و به کمک مامان و بابا توی ساحل قدم میزدی ، ان شاء الله سال دیگه با پاهای کوچولوت قدم میزنی.
هفته بعد از مسافرت هم چند روزی به خاطر کار بابایی مجبور شدیم بریم مشهد، اونجا هم که خونه مادرجون و عزیز جونت بودیم. خونه مادرجونت که بودیم با دختر خاله ها و مادرجونت رفتی پارک
و خونه عزیز جونت هم عمه زهره شما رو برد پارک ، یک شب هم که با دایی عباس رفتیم کوهسنگی ، خوش گذشت .
پسر ناز و خوشگلم خیییییییییییییییییییییییییییلی دوست دارم .
خیییییییییییییییییییییییییییلی گلی ، تازگی هم که اینقدر شیطون شدی که همش دلم میخواد ببوسمت
شیرین کاری جدیدت هم اینه که یه کوچولو زبونت رو در میاری و سعی میکنی صدا در بیاری ، من و بابایی کلی به این کارت میخندیم آخه خییییلی بامزه این کارو میکنی.
من و بابایی عاشقتیم عزیزم



گردش
