اولین تفریح با امیر
این خاطره برا 11 فروردین هست اما چون اینترنت مشکل داشت الان ثبت می کنم .
اولین مهمان خانه مجید پسر دایی رضا بود و سه روز در خانه ما بود، ضمناً بچه داریش هم خوب بود و به مامانم کمک می کرد، پسر خوبیه خدا خیرش بده
دیروز هم عمه و شوهرش و خاله بابا و بچهاش اومدن خونه ما، تو دیشب پدر ما رو در آوردی تا خوابیدی نمی دونم به فضای ساکت و بی سرو صدا عادت کردی یا خاله گفت بچه ساکتیه چش خوردی، بالاخره با هر دارو، دوایی بود خوابوندیمت، امروزم برای اولین بار بعد از ورودت به خانه قصد بیرون رفتن کردیم و به سد رفتیم البته هوا باد بود و تو رو در نی نی لالای گذاشته بودیم و دو تا پتو هم روش انداخته بودیم تا نکنه باد نوازشت کنه!
بابا جان امروز تولد بابات بود و چون مهمان داشتیم از هدیه و جشن دو، البته با تو سه نفری خبری نبود. امسال به یمن آمدنت برای عید هم لباس نخریدیم، امروز بعد از رفتن خاله می خواهیم بریم مشهد شاید بتوانیم یه خرید عیدی بریم و اگه بچه خوبی باشی برای اولین بار ببریمت حرم امام رضا و همچنان زندگی با تو ادامه دارد ...
یه عکس جالب با بابا



اولین تفریح با امیر
