یک اشتباه
شب ها قبل از خواب خیلی بهانه می گیری و نق می زنی دیشب هم حوصله بابارو سربردی خواستم بهت یکم شربت نفخ بدم. دارو رو ریختم توی قطره چکون تا بهت بدم معمولاً وقتی می خوری آروم می شی، اما دیشب وقتی دارو رو ریختم تو دهنت یه جیق بلند کشیدی.
بعد از اینکه مامانی کارش تمام شد سراسیمه به من گفت که چی بهت دادم و منم شیشه را نشانش دادم اما بابایی اون شیشه ی الکل بوده که من بهت دادم.

مامانت ناراحت و منو دعوا کرد و منم خودم ناراحت بودم تا اینکه با یک دکتر تماس گرفت و موضوع را گفت، که او هم گفت آرامت کنیم، البته آرام بودی، شاید به قول بچه ها سرت گرم شده و نفهمیدی. من که از این چیزها نخوردم ببینم چجوری می شه آدم اما به خورد تو دادم، ببخشید بابا جان عجله کردم و به محتویات شیشه توجه نکردم.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یک اشتباه
