تجربه ای شیرین
بالاخره امیرم ، گل پسرم و خودم بردم حمام و تن قشنگشو شستم .(البته با نظارت مامان بزرگ) 
خیلی خیلی خوشحال بودم و از این کار لذت بردم.عزیز دلم توی بغل خودم آروم بود، انگاری امیرم هم خوشحال بود از این که با مامانیش اومده حموم


فدات بشم که اینقدر گلی .من و بابایی بی نهایت دوست داریم![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تجربه ای شیرین
