سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

یادگاری های امیر

نقاش باشی

سلام  مطالب یکم دیرتر پست می شه و اینم ناشی از مشغله بابایی هست، مامانی هم با اینکه سرکار نمی ره ولی بیشتر وقتش برای تربیت شما صرف می شه و  بی خیال پست گذاشتن شده، خلاصه بگم که امیر آقا یک روز اصرار داشت که آبرنگش رو که قبلاً براش خریده بودیم به اضافه یک دفتر بهش بدیم و  هوس نقاشی به سرش زده بود، مامانی هم دفتر و آبرنگ رو براش آماده کرد تا امیر آقا خلاقیتش رو خرج کنه و به قول خودش نقاشی کنه. اینم بگم اشکال نامفهومی می کشید و معمولاً  به یک حیوون نسبت می داد ولی از ساده کشیدن پیشرفت کرده و اشکال پیچیده تری می کشه . در بین این پروژه امیر جدا از یک دفتر کامل که پر رنگ کرد، مبل و قسمتی از فرش رو هم بی نصیب نگذاشته بود...
17 آذر 1393

عاشورا و تاسوعا

امسال هم مثل سالهای قبل برای مراسم تاسوعا و عاشورا به روستای بابایی رفتیم چون همه جمعا و مراسم های خوبی هم دارن امیر آقا هم با بچه های دیگه حسابی عزاداری کردن البته به سبک خودشون البته بگم از گوسفندها هم غافل نشد و سری به اونا زد. روز عاشورا هم که هوا بارانی هم بود، مراسم تعزیه خوانی (شبیه خوانی ) در روستا انجام می شود و امیر آقا امسال گیر داده بود که سوار شتر بشه اونم از نوع وحشی و بعد از کلی صحبت و نصیحت راضی شد که سوار اسب بشه و بعد از اینکه پیاده شد دوباره گیر داد به شتر سواری که متاسفانه شتر ها هم رفته بودند خونشون البته بگم که بابای امیر هم جرأت نزدیک شدن به شترها رو نداره .... خلاصه ادامه هم که هوا بارانی بود و امیر در خانه با بچه ...
16 آبان 1393

امیر و استخرتوپ

با سلام  این روزها برای یادگاری نوشتن برای تو یکم تنبل شدم و مامانی هم که کلاً حوصله نوشتن برای تو رو نداره البته بگم حالا که سرکار نمی ره بعد از یک خواب مفصل تا نزدیک ظهر، بیشتر باهات سرو کله می زنه و تربیت تو هم یکی از وظایف مهم زندگانی ما هست ....  از روزهای اولی که به خونه جدید اومدیم امیر گیر داده بود که استخرشو بپا کنه و توپ هاشم بریزه داخلش، به علت سابقه بد امیر در پخش و پلا کردن توپ ها در وسط خونه، با کمی مذاکره و بحث با امیر آقا و تفهیم اینکه نباید توپ هاشو ولو کنه، تصمیم به این کار مخاطره آمیر گرفتیم، البته بگم که چندین بار توپ ها رو وسط خونه ولو کرد ولی با تذکرات صمیمانه بابایی و مامانی امیر تصمیم راسخ به نگه ...
2 آبان 1393

عید غدیر مبارک

با سلام و عرض تبریک عید غدیر  امسال عید غدیر پدر بزرگ مامانی فوت کرد و بیشتر روز عید رو در تعزیه بودیم البته خاله ها اومدن خونه مون و ما هم یه بازدید کوچولو از پدر بزرگ که در بستر بیماری هست داشتیم.   ...
21 مهر 1393

اسباب کشی

با سلام  بعد از 5 سال اقامت در فریمان که نصفش هم امیر همراه ما شد به دلیل انتقال محل کار بابایی و نیز اتمام کار مامانی در فریمان تصمیم گرفتیم به مشهد برگردیم تا ادامه زندگی و کار را در اونجا به پیش ببریم و الان حدود سه هفته در از اسباب کشی می گذره. البته امیر در این اسباب کشی خیلی بهتر بود و کمی هم کمک می کرد و روی کارتون ها می نشست و بعضی وقتا از اونها به عنوان خونه استفاده می کرد و بازی های کودکانه اش رو در بین کارهای ما انجام می داد. ...
15 مهر 1393

امیر در دو نیم سالگی

با سلام  امیر جان نصفی از دوران خردسالیت گذشت و شدی دوسال و نیم الان در شرف یادگیری خیلی چیزها هستی و ذهنت روز به روز فعالیت بیشتری می کنه تا هم بازی کنی و هم ما رو کمی اذیت کنی و هم خودت یادبگیری و بزرگتر بشی تا من و مامانی حسابی با شیرین کاری هات از بودنت لذت ببریم و خلاصه عزیزم خیلی دوست داریم ما ...  سالگیت مبارک   ...
5 شهريور 1393