سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره

یادگاری های امیر

سفر اصفهان با امیر

1392/1/15 23:55
نویسنده : سید
3,464 بازدید
اشتراک گذاری

سفر ما به همراه عمه و شوهر عمه از ٣٠ اسفند ماه شروع شد و شروع سال جدید را در نزدیک بجستان به سر کردیم و امیر آقا دومین سال تحول خود را در راه بود و بعد از صرف نهار و استراحت به سمت طبس به راه افتادیم و توقفی در میقات الرضا طبس داشتیم و به سمت کویر حرکت کردیم و شب را در شهر خور و در کنار امام زاده در چادر به سر بردیم و صبح به سمت اصفهان به راه افتادیم و نزدیک ظهر به مقصد رسیدیم و در اقامتگاهی که بابایی از قبل رزرو کرده بود ساکن شدیم که امیر حسابی اونجا رو به هم می ریخت. روز اول بعد از استراحت به زاینده روز بی آب رفتیم و با کلی پیاده روی زیر نم نم باران از باغ هشت بهشت به سمت چهل ستون رفتیم و جنگ شبانه زیبایی هم برقرار بود و بعد از تفریح شبانه به اقامتگاه رفتیم و روز دوم از صبح تا ظهر در میان پرندگان اصفهانی سرکردیم و کلی خوش گذشت و بعد از آن به منارجنبان بی جنبش رفتیم و شب هم به جهت هوا خوری و صرف شام به پارکی رفتیم البته امیر هم با آن همه شیطونی که در باغ پرندگان کرد خواب خواب بود، روز سوم هم به میدان زیبا و تاریخی نقش جهان رفتیم و امیر آقا کلی در مسجد لطف علی خان راه رفت و فوضولی کرد و بعد در مسجد امام خوابید و پدر منو درآوردی آخه حسابی سنگین بودی. خلاصه بعد از دور در زدن در بازار و میدان امام اصفهان به اقامتگاه رفتیم و شب به منزل یکی از فامیل های شوهر عمه رفتیم و صبح به سمت کاشان راهی شدیم و ظهر را در باغ زیبای فین کاشان به سر بردیم و عصر به سمت قم و ابتدا جمکران راهی شدیم و سال نو خدمت آقا صاحب الزمان عرض ارادت نمودیم و شب را در قم که هوای نسبتاً سردی هم داشت در چادر سرکردیم که امیر در چادر وای نمی ایستاد و از زیر در چادر فرار می کرد و در پارکی که چادر زده بودیم راه می رفت و وقتی هم که راه می ره دستشو به کسی نمی ده و می خواد خودش راه بره خلاصه به زور امیر رو در چادر خوابوندیم و صبح بعد از زیارت حضرت معصومه (س) به سمت مشهد راهی شدیم و بعد از کلی راه آخر شب رسیدیم و بعد از چند روز سفر به خانه مادر جون رفتیم و صبح هم بعد از چند عید دیدنی کوچک به فریمان آمدیم و سفر را به پایان رساندیم .

امیر آقا بچه خوبی بود و کمی خسته می شد و در ماشین زیادی ورجه وورجه می کرد و یکم کنترلش سخت بود، ضمناً عکس گرفتن ازش هم مصیبت بود و اصلا به دوربین نگاه نمی کرد و گاهی که نگهش می داشتیم بد اخلاق می شد و فقط یه جا مثل آدم نشست و اونم باکلی ادا که سرگرمش می کردیم که در پست اول سال هم عکسشو گذاشتم .

ضمناً عکس ها هم به صورت فلش در ادامه مطلب موجود می باشد

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان حسام كوچولو
16 فروردین 92 16:18
سلام
من هميشه به امير كوچولو سر مي زنم و شما رو هم لينك كردم خوشحال مي شم ما رو از دوستاي خودتون بدونيد.


سلام عزیزم
خیلی ممنون شما بی نهایت لطف دارید
بنده هم با افتخار شما رو لینک کردم
الهام
16 فروردین 92 17:06
با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد،
برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد،
سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد
سال نو مبارک . . .
البته کمی با تاخیر


ممنون عزیزم
سال نو شما هم مبارک