امیر نزدیک یک سالگی
باز هم گرفتاری باعث شد دیرتر یادگاری برای آقا زاده بگذارم اما حسابی فضول شده و تا من پای لب تاب می شینم میاد سراغم و به پام آویزون می شه و با فشار آوردن به خودش می گه که منو بیار بالا و وقتی که میاد بالا، تا همه دم و دستگاه رو به هم نریزه ول کن نیست، و بابایی مجبور می شه امیر آقا رو دعوا کنه.
در این روزا که راه رفتن و خوب یاد گرفته حسابی به همه جا سرمی زنه و بعضی وقتا هم که سرحال باشه وسط خونه برا خودش می چرخه و با خودش حرف می زنه اینگاری با راه رفتنش حسابی حال می کنه.
پایین اومدن از تخت و مبل رو هم یاد گرفته و قشنگ با پا پایین می یاد البته ناگفته نمونه که اول همین هفته وقتی تنها بود و می خواست از تخت بیاد پایین با کله رفت تو زمین و دماغش حسابی ورم کرد و زخم شد البته عکسش فعلا نیست.
چند روزی هم حسابی بچه بد غذایی شده و اصلا لب به غذا نمی زنه و فقط شیر مامانی رو می خوره که باعث شده کمی کاهش وزن داشته باشه.
امروز هم برای اولین بار سه چرخشو سوار شد و بابایی تو خونه دورش داد البته هنوز پاهای کوچولوش به رکاب نمی رسه ولی دسته رو می گیره ولی فکر نکنم بدونه که چی هست.
ضمناً فهم و درکش از حرف ها بیشتر شده و می فهمه که بهش چی می گی ولی متأسفانه گوش نمی کنه و فقط می فهمه که اون هم دردی از ما دوا نمی کنه .
آخر همین هفته می خوایم براش تولد بگیریم و مامانی به فکر تدارک افتاده ...
چندتا عکس هم به زحمت ازش گرفتیم زیاد با دوربین خوب نیست و خیلی تکون می خوره و اگه بفهمه ازش عکس می گیره می شینه نگات می کنه ، بهرحل با همه این بالا و پایین هاش من و مامانی خیلی دوست داریم و همه توانمون رو برات می زاریم تا بهترین برای باشی .
![]()










امیر نزدیک یک سالگی
