مروارید گل پسرم
(این مطلب رو هفته پیش نوشتم ولی به خاطر مشکلات کامپیوتری نتوانستم عکساتو درست کنم و هنوز هم برطرف نشده
اما این مطلب رو میزارم برات ،ان شاء الله عکس ها رو بعداَ میزارم)
عزیز دل مامانی ، من هر وقت خواستم بیام و برات یه پست بزارم شما اومدی و به پام چسبیدی ،و یا اینقدر جای صندلی من می چرخی و سرت میخوره به اینطرف و اونطرف و گریه میکنی که من پشیمون میشم از پای لپ تاپ نشستن . الانم که مثل یه گل خوابیدی .
عزیز دل مامانی صبح ها ساعت 7 و نیم که من بلند میشم از خواب بلند میشی و تا ساعت 2 که سرکارم بیداری فقط گاهی وقت ها یک ساعتی خونه خانم توفیق می خوابی وگرنه تا بعد از ظهر ساعت 4 بیدار هستی و بعد می خوابی تا ساعت 6 ، خوابت گم شده . اما امروز که مامانی سر کار نرفته و کنارت بودم تا ساعت 10 و نیم خواب بودی و ظهر هم یکساعتی خوابیدی الانم که خوابی .
قربونت بشم وقتی خودم کنارت هستم خواب خوبی داری . اما روزهای دیگه همش شیطونی میکنی.
روز جمعه که رفتیم خونه مادرجون(مامان مامانی) برات دندونک درست کرده بود آخه دقیقا در تاریخ ٩١/٨/٢ اولین دندونت نمایان شد و دومی هم درست وقتی 8 ماهگی تموم شد نمایان شد.دست مادرجون درد نکنه البته خاله لیلا و دختر خاله ها هم اومدند. دست همشون درد نکنه.
مبارکت باشه عزیزم ان شاء الله همه مرواریدهای قشنگت به خوبی در بیاد. قربون پسرم بشم که بدون اینکه اذیتم کنی ، اصلاً من متوجه نشدم ، یهو دیدم گل پسرم دندون داره.
این روزا خیلی شیطون شدی ، یاد گرفتی هر خرابکاری که میکنی و یا جاهایی که نباید بری مثل نزدیک بخاری هم میگم امیر میخندی و فرار میکنی. فدات بشم عزیزم
مثلاَ یه روز که فقط دو دقیقه خوابم برد و از دیدنت غافل شدم ، یهو چشم باز کردم و دیدم گلدون بیچاره گلهاش همه ریز ریز شده و شما هم مشتت پر خاکیه ، هم دیدی من بلند شدم سریع فرار کردی.
چند تا عکس از شیطونی هات گرفتم و همچنین از دوستانت که هر روز باهات هستند ان شاء الله بعد از برطرف شدن مشکل کامپیوتر برات میزارم.

عید سعید غدیر خم بر همه دوستان عزیز وبلاگی مبارک
این گل زیبا تقدیم به دوستان عزیز وبلاگی
از طرف سید امیر علی جون

![]()
یک روز قبل از روز عید رفتیم خونه مامان فاطمه(مامان بابایی،) روز جمعه ولیمه داشتند خیلی ها دعوت بودند مادرجون (مامان مامانی )هم بود. و شما بغل هیچ کس نمی رفتی و فقط چسبیده بودی به خودم آخه یه گم تب داشتی و حال و حوصله بازی هم نداشتی.
شبش هم که دل درد شدی . البته دو شب بود که حسابی دل درد می شدی و من فقط بغلت میکردم و راه میبردمت تا کمی آروم بشی. الهی فدات بشم عزیزم. آخه چشم بسته گریه میکردی و خودت رو این ور و اون ور میکردی . دلت نمیخواست چشاتو باز کنی .
خوشبختانه الان خوب شدی و شبها می خوابی . شکر خدا
عزیز دل مامانی ، نفسم دوست دارم بی نهایت 


مروارید گل پسرم
