دامادی عمویی
آخر هفته به خاطر جشن عمو محسن رفتیم مشهد، پنج شنبه شب رفتیم خواستگاری و شما هم در مراسم خواستگاری عمو بودی اما چون خوابت می آمد و شیر می خواستی داخل اتاق رفتیم که عروس خانم هم اونجا بود.

صبح جمعه هم رفتبم حرم امام رضا تا عمو و زن عمو رو با هم محرم کنند و تو هم از فرصت استفاده کردی و یه عکس پشت بنجره فولاد انداختی البته با کمک بابایی و مامانی

بعد از حرم رفتیم خونه مامان بزرگ که اونم لطف کردن و آبی به تنت زد و تو رو مثل دسته گل تمیز کرد که منم یه عکس حمومی ازت گرفتم

بعد از ظهر روز جمعه هم که جشن بله برون بود ، شما مثل یک گل خوب و آروم بودی و با اینکه برای اولین بار بود که دور و برت اینقدر شلوغ و پر و سرو صدا بود اما شما پسر خوبی بودی و گریه نکردی و فقط تماشا می کردی و کلی هم بغل عمو محسن بودی و تو فیلمش حسابی خودنمایی کردی .


الانم که آمدیم خونه سینت حسابی خس خس می کنه و دیگه حتماً سرماخوردی و ایشالله با مراقبت مامانی زود خوب می شی !
یه عکس هم به مناسبت تبریک روز مادر به مامانی البته یه عالمه عکس ازت گرفتم که فلشو در ادامه مطلب گذاشتم



دامادی عمویی
