امیر در قصر بادی
با سلام
چند هفته پیش که تربت بودیم با عزیز جون رفتیم یه پارک نزدیک خونه رفتیم و یه هندونه ای ترکوندیم و امیر و عمه زینبش هم از فرصت استفاده کردند و به قصر بادی هجوم بردند البته امیر هنوز می ترسه و درستو حسابی هم تا حالا قصر بادی نرفته بود ولی به هوای عمه زینب رفت و بازی کرد و مامان جون هم چند تا عکس یادگاری گرفت که در ادامه قرار می دم. اینم بگم که از اون روز هر وقت حرف پارک به زبون میاد میگه با عمه زینب بریم و همین امروز هم با مامانی می خواستی بری پارک پیله کرده بودی که بریم تربت با عمه زینب بریم پارک و مامانی هم مجبور شد تا بچه های همسایه رو با خودش به پارک ببره .


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


امیر در قصر بادی 


