مسافرت شیراز
با سلام
چون داستان مسافرت یکم طولانی شد گذاشتم در ادامه مطلب اما بگم از امیر آقا در این سفر امسال خستگی رو به اوج رسونده بود و کلاً تو مودش بود و اصلا قصد همکاری نداشت و همش می گفت خسته شدم، بغلم کن که به علت تربیت فرزند بابایی چند بار شدید با امیر دعوا کرد و کلا اگر امسال عکس های گریه امیرو چاپ کنم یه آلبوم کاملو پر می کنه و همینطور در ماشین همش گیر می داد که بیاد جلو و مامانی رو در این مورد اذیت می کرد و با هزار فیلم و سیانس سروشو گرم می کردیم و بقولی کنترلش می کردیم ولی در مورد راه رفتن این دفعه به معنای واقعی پدر منو درآورد و وقتی هم که خسته می شد دیگه گیر می داد که بریم و بزور دست من یا مامانی رو می کشید .
بگم از اینکه هر جا آب داشت دنبال ماهی می گشت و این عاملی در جذب امیر و راه رفتنش می شد البته یه جاهایی هم گیر می داد و باید براش ماهی پیدا می کردی ...
بگم از اینکه خدا نمی کرد تاب یا سرسره ببینی گیر میدادی بریم و همچنین علاقه شدیدی به ارتباط برقرار کردن با بچه های دیگه داشتی و در دروازه قرآن وقتی دنبال بچه دیگه می رفتی پات به لبه جدول گیر کرد و افتادی و پای نازنینت خراشی برداشت که هنوز خوب نشده ...
بگم از اینکه وقتی کلاهت سرت بود و لبه کلاهت رو می دادم بالا به لجبازی دوباره لبه کلاهو پایین می کشیدی و اعصاب بابایی خط خطی می کردی چون در عکس ها فقط کلاه می افتاد ...
بگم از اینکه گاهی اوقات جو دویدن می گرفتت بخصوص روز تخته های تخت جمشید و آن چنان می دویدی که خیلی ...
بگم از اینکه در رستوران حسابی غذا می خوردی و در رودربایسی با دیگران خرج بابایی رو زیاد می کردی البته بگم نوش جونب ...
و بگم از اینکه سفر بسیار خوبی بود و کلی خوش گذشت .
در پست بعدی فلشی از عکس های سفر امیر به یادگار ثبت خواهم کرد
طبق ارادت هرساله به صاحب الزمان امسال هم به ما توفیق داد تا در جمکران میلادشو جشن بگیریم، البته از اول بگم که من و مامان و امیرآقا از 14 خرداد سفرمون و آغاز کردیم و روز اول قصد رسیدن به یزد رو داشتیم ........

طبق ارادت هرساله به صاحب الزمان امسال هم به ما توفیق داد تا در جمکران میلادشو جشن بگیریم، البته از اول بگم که من و مامان و امیرآقا از 14 خرداد سفرمون و آغاز کردیم و روز اول قصد رسیدن به یزد رو داشتیم که در محل مسجد شکر (محل فلاکت آمریکایی ها) در صحرای طبس در طوفان شن گرفتار شدیم و شب رو با وحشت یک طوفان به معنای واقعی خفن طی کردیم و سحر با عجله تمام از کویر فرار و به یزد رسیدیم «البته بگم که تمام هیکل مون پر از شن شده بود بطوری که در یزد فقط دنبال حمام بودیم» ، خلاصه در دو مکان دیدنی یزد روز را به غروب رساندیم و به سمت شیراز راهی شدیم که به شهر سورمق رسیده و شب گذراندیم و روز سوم در راه شیراز سیری عمیق در یادگار کوروش کبیر و داریوش و برو بچه هاش زدیم بطوری که شب به شیراز رسیدیم و منزلی اختیار کرده تا امیر آقا خدایی نکرده یه وقتی اذیت نشه خلاصه بعد از عرض ارادت به حضرت شاهچراغ و رساندن سلام برادرشان به نیز حضرات سعدی و حافظ سری زدیم و در باغ ارم و دروازه قرآن و ارگ کریمخانی و باغ گلشن و باغ عفیف آباد و حمام و مسجد وکیل و بازار شیراز را زیر پا گذاشتیم و در پایان شیراز گردی دوباره به محضر شاهچراغ سلامی رساندیم و در روز سه شنبه 20 خرداد به سمت آبشار زیبای مارگون در نزدیکی یاسوج راهی شدیم و نیم روزی در آنجا گذراندیم که زیبایی خیره کننده فضا کلا ما رو گرفت و بعد از هوا خوری جانانه به علت سرمای منطقه و بازهم آرامش امیر آقا برگشتیم به فارس و در آباده شبی گذراندیم و روز بعد به سمت کاشان قدم گشادیم و نیم روزی در باغ زیبای فین سپری کردیم و امیر کلی پاشو به آب زد و در چهارشنبه شب به عرض ارادت به مسجد جمکران رفتیم و روز بعد در قم سلامی خدمت بانو فاطمه معصومه رساندیم از جانب برادر و شب میلاد پس از طی حدود 3000 کیلومتر مسافت رو با آقا زمزمه ای کردیم و دلی دادیم و سری سپردیم تا باشد که هر ساله همچون این 6 سال گذشته باشیم و باشد پایی برای آمدن ... و جمعه ظهر هم به سمت خونه حرکت کردیم و پس از خوابی کوتاه در سبزوار ساعت 8 صبح شنبه 24 خرداد به سلامتی به فریمان رسیدیم .


مسافرت شیراز 


